• Site Rules
  • Contact

 

مــوضوعـات ســایت
رهگیری ثبت نام ها
جدید ترین مطالب
پـنـل کــاربری
لینک دوستان
تاریخ : 10 آذر 1393
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

  http://www.axparsi.com/images/axparsi44041d5e9d0aff629cecb20659d27fb6_5.jpg    http://www.axparsi.com/images/axparsi44041d5e9d0aff629cecb20659d27fb6_5.jpg  
یاد یاران سفر کرده به خیر  یاد گل های حرم رفته به خیر  یاد جبهه؛ یاد شور و عاشقی

 

بسمالرّبالشّهدا یاد جبههبسمالرّبالشّهدا یاد جبههبسمالرّبالشّهدا 

  
استفاده از مطالب 100% بلامانع است

 


قال الباقر علیه السّلام: لایُحِبّنا عَبدٌ وَ لا یَتَولانا حَتّی یطهّر اللّه قَلْبه وَ لایَطهّر اللّه قَلْب عَبد حَتّی یسلم لَنا وَ یکون سلماً لَنا فَاِذا کان سلماً لَنا سَلَّمَه اللّه مِن شَدید الحِساب وَ آمَنَه مِنْ فَزَعَ یَوم القیامَة الأَکْبر. امام باقر علیه السّلام فرمودند: ما را دوست ندارد و ولایت ما را نمی‏پذیرد، مگر آن که خداوند قلب و دل او را پاک‏گرداند. قلب و دل او پاک نشود، مگر آن که تسلیم ما گردد و تمام وجودش «سِلْمِ» ما باشد. آن گاه که چنین تسلیم شود، خداوند او را از حساب و عذاب روز قیامت سلامت ‏دارد. بحارالانوار، ج23، ص308


            یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ


 


 

 77531_709.jpg

 
 یادیاران سفرکرده به خیر،یاد گل های حرم رفته به خیر،یادجبهه؛یادشوروعاشقی است یاد یک رنگی و وحدت ،  همدلی است

  http://www.yaaghubi.com/wp-content/uploads/2014/03/14.yaaghubi.com_.jpg

 

پیرزن در جنوب شهر می گفت: آقا با ماست

 

دشمن می گفت: آقا اعصاب ما را خرد کرده است

 

جوانی در شمال شهر می گفت: آقا چه صبور است

 

پدر شهید سعید شاهدی می گفت: آقا بُرد کرده است و دیگرانند که باخته اند



به یاد شهیدان و شهید همّت بگوییم:
 
سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ  خامنه ایی 

 



 
 
 
 باپدرومادرشهیدان وشهید"محمّدابراهیمهمّت"بگوییم:
 
سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ خامنه ایی حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ خامنه ایی  
 
 
 

 
آقا را از هر طرف بخوانید آقاست


 

 

 یاد یاران سفر کرده به خیر


یاد گل های حرم رفته به خیر


یاد جبهه یاد شور و عاشقی است


یاد یک رنگی و وحدت، همدلی است


  شهید
ساعت انشاء بود و چنین گفت معلّم با ما

بچه ها گوش کنید، نظر ما این است: شهدا خورشیدند

  مرتضی گفت: شهید چون شقایق، سرخ است

دانش آموزی گفت: شهید چون چراغی است که در خانه ی ما می سوزد

  و کسی دیگر گفت: شهید داستانی است پر از حادثه و زیبایی

مصطفی گفت: شهید مثل یک نمره ی بیست داخل دفتر قلب من و تو می ماند

                                                                          سلمان هراتی

 
 86945_200.jpg                  شهیدهمّت

من خاك پاى بسيجى ها هم نمى‌شوم، اى كاش يك بسيجى بودم و در سنگر نبرد از آن ها جدا نمى‌شدم. ما هر چه داريم از شهیدان گران قدرمان داريم و انقلاب خونبارمان نيز مرهون خون اين عزيزان است. شهادت در قاموس اسلام كارى‌ترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور، شرك، و الحاد مى‌زند و خواهد زد. اسلام دين مبارزه و جهاد است و در اين را احتياج به ايمان، ايثار و صبر و استقامت است.  با خداى خود پيمان بستم تا آخرين قطره خون، در راه حفظ و حراست اين انقلاب الهى يك آن آرام و قرار نگيرم. شب و روز بدون وقفه در راه اعتلاى كلمه الله و بسط فرهنگ اسلامى تلاش نمايم. به همين سبب سلاح به شانه گرفتم و رو به جبهه‌هاى خونين نمودم

 وصیت نامه آخر شهید همّت: 

... دوست دارم همچون مولایم امام حسین علیه السّلام بی سر وارد محشر شوم

 همسر شهید همّت:

"وقتی می رفتیم سرد خانه، باورم نمی شد. به همه می گفتم: من محمّدابراهیم رو قسم داده بودم هیچ وقت بدون ما نرود! همیشه به شوخی می گفتم: "اگر بدون مابری می آییم و گوشت رو می بُرّیم. "بعد کشوی سردخانه را می کشند و می بینیم ... سری در کار نیست

 

 

هلا واژه هایم بسیجی شوید

گلوله، سلاح، آر پی جی شوید

بیایید با من به میدان مین

به گلگون ترین قطعه های زمین

همان جا که بوی جنون جاری است

که از عشق، دریای خون جاری است

بیایید با من به «بستان» و «شوش»

که خاکسترم را بگیرم به دوش

به شهری که خرّم شد از لاله ها

شهادتگه سیزده ساله ها

ز دزفول و تنهایی اش بشنویم

ز شرح شکیبایی اش بشنویم

شلمچه شویم و پر از خون شویم

دل آشفته ی «فاو» و «مجنون» شویم

بیایید در «هور»ها پر زنیم

به گمگشته یاران خود سر زنیم

بیا با شهیدان سماعی کنیم

به سنگر، به میدان سماعی کنیم

شهیدان الفبای آزادی اند

همه اهل این کوی و آبادی اند

به آتش همه نسبتی داشتند

از آن شعله ها قسمتی داشتنند

در آغوش آتش به رقص آمدند

از آن میل سرکش به رقص آمدند

به کف جان گرفتند یاران پاک

مبادا که از کف رود آب و خاک

مبادا لگدکوب دشمن شود

از این ننگ آلوده دامن شود

»دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود«

دریغا دریغا دریغا دریغ

گلستان شود آتشستانِ تیغ

کنون ما به جاییم و فریاد و خون

و آن رقص توفنده ی واژگون

من امشب به سنگر گذر می کنم

به آشوب واژه خطر می کنم

مگر بوی عباس جاری شود

شمیم گل یاس جاری شود

مروری کنم ذهن آشفته را

شکوفا کنم راز ناگفته را

تب جبهه و کربلا ای دریغ

مناجات و سوز دعا ای دریغ

همان روزهایی که تب سود داشت

و رزمنده زخمی نمک سود داشت

همان روزهای پر از التهاب

که خون می چکید از دل آفتاب

دل چفیه پر بود از رمز و راز

ز آشوب باران راز و نیاز

که سنگر به سنگر اذان می دوید

مناجات از هر طرف می وزید

دریغا که آن روزها رفته اند

و در شرم امروز وا رفته اند

پر از یاد آن روزهایم هنوز

پریشان دیروزهایم هنوز

ز عطر شهیدان وضو کرده ام

به مرثیه ی عشق خو کرده ام

قلم، همدم ناشکیبایی ام

انیس غزل های تنهایی ام

تو را بر نفس های یاران قسم

به گلواژه های خروشان قسم

که بر صفحه ی کاغذ اعجاز کن

و بار دگر گریه آغاز کن

پریشان کن اوراق تشویش را

که مرهم گذاری دل ریش را

که این مشق مشق سرافکندگی است

و این شعر آهنگ درماندگی است

منِ خام، وصف شهیدان کنم؟

غباری کنم تا که طوفان کنم؟

من از حسرت خویش آشفته ام

پر از مثنوی های ناگفته ام

 

(پروانه نجاتی)

 

یاد یاران سفر کرده به خیر

 


برگشت
  • نظرات : 0
  • بازدید : 1 474
کاربر گرامی شما هنوز در وبسایت ثبت نام نکرده اید
ما از شما درخواست داریم ثبت نام کنید و با نام کاربری خود وارد شوید.