• Site Rules
  • Contact

 

مــوضوعـات ســایت
رهگیری ثبت نام ها
جدید ترین مطالب
پـنـل کــاربری
لینک دوستان
تاریخ : 2 مهر 1393
http://www.nayabfun.com/wp-content/uploads/2013/10/sms-emam-javadWwW.KamYab.IR_.jpg
شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا می کند
در میان حجره یا رب کیست غوغا می کند
همسرش از فرط شادی و شعف، کف می زند
زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا می کند

قطره ایی از دریای فضایل امام جواد علیه السّلام

در میان حضرات ائمه معصوم علیهم السّلام سه امام در خردسالی به امامت رسیدند: امام جواد علیه السّلام در هفت سالگی، امام هادی علیه السّلام در نه سالگی و حضرت مهدی(عج) در پنج سالگی؛ از این رو، از همان عصر امامت امام رضا علیه السّلام به بعد، این سؤال مطرح شد که: با توجّه به مقام بسیار ارجمند امامت، چگونه انسانی در خردسالی به امامت می رسد؟ زیرا دوران شکوفایی رشد و عقل در مردان، به طور معمول از پانزده سالگی شروع و در چهل سالگی به تکامل می رسد.براین اساس در عصر امامت حضرت جواد الائمه علیه السّلام برخی این سؤال را مطرح می کردند: آیا می توان رهبری جامعه را به کودک هفت ساله سپرد؟ آیا یک کودک هفت ساله مدیریت، دور اندیشی و درایت یک مرد کامل را دارد؟ این مسائل در آن عصر، از جنجالی ترین مسائل روز بود.هم چنین برخی از مخالفان و معاندان، به ویژه عباسیان و در رأس آن ها مأمون عبّاسی تلاش های زیادی کردند با دستاویز قرار دادن این مسئله از آن در جهت مطامع شوم خود بهره جویند؛ آنان با ترتیب مناظرات مختلف سعی می کردند شخصیّت علمی آن حضرت را خدشه دار سازند. پیروزی امام جواد علیه السّلام در مناظرات با پاسخ های قاطع و روشنگر، هرگونه شک و تردید را در مورد پیشوایی او و نیز اصل امامت از بین برد، و همه نقشه های معاندان و مخالفان و خلیفه مکّار عبّاسی را نقش بر آب نمود. انجام چنین مناظرات و پیروزی امام جواد علیه السّلام آثار و برکات مثبتی داشت از جمله این که:

 

با توجّه به این که امام جواد علیه السّلام در خردسالی به امامت رسید، عبّاسیان و در رأس آن ها خلیفه عباسی(مأمون) فکر می کردند آن حضرت از نظر علمی ناتوان است و از این رو با ترتیب چنین مناظراتی سعی می کردند شخصیت آن امام همام را خورد کنند. پیروزی امام در مناظره با پاسخ های قاطع و روشنگر، هرگونه شک و تردید را در مورد پیشوایی او و نیز اصل امامت از بین برد. این گونه مناظرات خط بطلانی بر بسیاری از احادیث جعلی کشید. احادیثی که به دستور حاکمان غاصب و برای تثبیت حکومت غصبی آنان توسط عده ای انسان خود فروخته جعل شده و موجب انحراف در امّت اسلامی بود. دستگاه خلافت عباسی در عصر دو امام بزرگوار(امام رضا و فرزند گرانقدرش امام جواد)، با اهدافی خاص، از اندیشه وران مذهب و فرقه های گوناگون دعوت می کرد و آنان را رو در روی آنان قرار می داد. با مطالعه در شخصیت، روحیّات و افکار مأمون، آشکار می شود که او از تشکیل چنین جلسات و همایشهایی اهدافی سیاسی را دنبال می کرد. هرچند شخصا به مباحثات علمی علاقمند بود، ولی مأمون خلیفه شخصی نبود که بخواهد با این گونه مناظرات، عظمت و حقانیت خاندان پیامبر(ص) را به نمایش بگذارد و شخصیتی را که مورد توجه انقلابیون آل علی علیه السّلام بود در جامعه مطرح کند و علم و شکوه و شایستگی و برتری آنان را به دیگران بنمایاند. بلکه در این تلاشها اهدافی سیاسی داشت و چه بسا بی میل نبود که در این نشستها، برای یکبار هم که شده آن بزرگواران از پاسخگویی به پرسشها عاجز بمانند. به هر حال گذشته از اهدافی که مأمون به دنبال داشت، ولی نتایج آن جلسات مایه شکوه و عظمت ائمه علیه السّلام و بهره علمی و اعتقادی مسلمانان واقعی شد. ارائه گوشه ایی از فضایل امام جواد علیه السّلام و برخی از مناظرات آن امام همام، آشنایی با خوشه ایی از خرمن علم و فضل و کمال عقل آن وجود گرامی است که فراروی اندیشه خویش قرار می دهیم:

 

(1)ابن قیاما نامه ای کنایه آمیز به امام رضا علیه السّلام نوشته بود. گفته بود: تو چه امامی هستی که فرزند نداری؟حضرت با ناراحتی جواب داده بود: « تو از کجا می دانی که من فرزندی نخواهم داشت. به خدا شب و روز نمی گذرد جز این که خداوند به من پسری عنایت خواهد کرد که به سبب او میان حق و باطل را جدایی می دهد»1

 

(2)وقتی امام جواد علیه السّلام به دنیا آمد، امام رضا علیه السّلام فرمود: «حق تعالی فرزندی به من عطا کرد که هم چون موسی بن عمران دریاها را می شکافد و مثل عیسی بن مریم خداوند مادرش را مقدس گردانیده و او طاهر و مطهر آفریده شده» آن وقت مرثیه فرزندش را خواند و گفت: «این کودک به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان ها برایش گریه خواهند کرد، خدای متعال بر دشمن و قاتل او غضب خواهد کرد؛ آن ها بعد از قتل او بهره ای از زندگی نخواهند برد و به زودی به عذاب الهی واصل خواهند شد.»آن شب که امام جواد علیه السّلام به دنیا آمد، امام رضا علیه السّلام تا صبح در گهواره با او سخن می گفت...

مشهور است که رنگ صورت آن حضرت گندم گون بود. قد بلندی داشت و نقش روی انگشترش «نعم القادرالله» بود.2

 

(3)ابویحیی صنعانی می گوید: در مکه به محضر امام رضا علیه السّلام شرفیاب شدم. دیدم حضرت موز پوست می کنند و در دهان فرزندشان ابوجعفر(امام جواد علیه السّلام می گذارند. عرض کردم: این همان مولود پرخیر و برکت است؟

فرمود: آری. این مولودی است که در اسلام، مانند او و برای شیعیان ما، بابرکت تر از او زاده نشده است.3

 

(4)مردی پیش امام رضا علیه السّلام آمد و گفت: زبان پسرم سنگینی دارد. فردا او را پیش شما می فرستم تا دستی بکشید و برایش دعا کنید. هرچه باشد او غلام شماست. امام علیه السّلام فرمود: او غلام ابی جعفر(امام جواد) است. فردا او را پیش ابی جعفر بفرست.4

 

(5)محمدبن حسن بن عمار می گوید: یک روز در مدینه خدمت علی بن جعفر عموی گرامی امام رضا علیه السّلام نشسته بودم. در همین هنگام امام جواد علیه السّلام هم وارد شد. دیدم که علی بن جعفر با سرعت از جا بلند شد و بدون کفش و عبا به استقبال امام جواد علیه السّلام رفت و دستش را بوسید و به او احترام زیادی گذاشت.امام جواد علیه السّلام به او فرمود: «ای عمو! خدا رحمتت کند؛ بنشین» علی بن جعفر گفت: آقای من! چطور بنشینم و شما ایستاده باشی؟وقتی علی بن جعفر به جای خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کردند و گفتند: شما عموی پدر او هستید و با او این طور رفتار می کنید؟علی بن جعفر دست به محاسن سفیدش گرفت و گفت: «ساکت باشید؛ اگر خدای عزوجل این ریش سفید را سزاوار امامت ندانست اما این کودک را سزاوار دانست و چنین مقامی به او عطا کرد، چرا من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه بر خدا از سخن شما. من بنده او هستم...5

 

(6)امام رضا علیه السّلام که به شهادت رسید، امام جواد علیه السّلام بر منبر رسول الله(ص) رفت و فرمود: «من محمدبن علی الجواد هستم. من نسب های همه مردم را می دانم، چه مردمی که به دنیا آمده اند و چه مردمی که به دنیا نیامده اند. ما این علم را قبل از این که عالم هستی خلق شود، داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز این علم را داریم. اگر نبود تظاهر اهل باطل، حکومت اهل گمراهی و شک مردم عوام؛ چیزهایی می گفتم که همه از اولین و آخرین را به تعجب وامی داشت.» آن وقت دست شریفشان را بر دهان مبارکشان گذاشتند و خطاب به خودشان فرمودند: «ساکت باش محمد! همان طور که پدران تو پیش از تو سکوت کردند...»6

 

(7)چون امام جواد علیه السّلام به بغداد تشریف آوردند، قبل از این که مأمون را ملاقات کنند، روزی آن ملعون به قصد شکار از کاخ خود خارج شد؛ در اثنای راه، به جمعی از کودکان رسید که مشغول بازی بودند. امام جواد علیه السّلام نیز همراه آن ها مشغول بازی بود. وقتی بچه ها کوکبه مأمون را دیدند، پا به فرار گذاشتند. امام جواد علیه السّلام از جای خود حرکت نفرمود و بی آنکه وقار و آرامشش را از دست بدهد، در جای خود ایستاده بود؛ تا این که مأمون نزدیک ایشان رسید. از جلالت و متانت آن حضرت تعجب کرد. مرکب را نگه داشت و گفت: تو چرا مثل بچه های دیگر از سر راه من کنار نرفتی؟حضرت فرمود: «ای خلیفه! راه تنگ نبود که لازم باشد آن را برای تو باز کنم. خلافی هم مرتکب نشده بودم که بخواهم از تو فرار کنم و فکر نمی کنم تو کسی را بدون جرم، عقوبت کنی!»تعجب مأمون بیشتر شد. گفت: اسم تو چیست؟ حضرت فرمود: محمد. گفت: پدرت کیست؟ فرمود: علی بن موسی. مأمون تعجبش برطرف شد و یاد به قتل رساندن امام رضا علیه السّلام افتاد و از آن جا دور شد. وقتی به صحرا رسید، پرنده ای در آسمان نظرش را جلب کرد، بازی را به هوا فرستاد تا او را شکار کند. بعد از مدتی که باز برگشت، در منقارش یک ماهی ریز بود که هنوز جان در بدن داشت! مأمون متعجب شد که چگونه می شود از آسمان ماهی زنده آورد؛ آن ماهی را در دست گرفت و برگشت. رسید به همان جا که بچه ها بازی می کردند، بچه ها دوباره گریختند و امام جواد علیه السّلام دوباره در جای خود ایستاد.مأمون گفت: ای محمد! اگر گفتی در دست من چیست؟ حضرت فرمود: «حق تعالی چندین دریا خلق کرده که ابرها از آن ها به هوا بلند می شوند و ماهی های خیلی ریز همراه ابرها به بالا می روند و بازهای شکاری پادشاهان، آن ها را شکار می کنند و پادشاهان آن ها را در دست خود پنهان می کنند تا به وسیله آن برگزیدگان از سلاله نبوت را امتحان کنند..»7

 

(8)حسین مکاری می گوید: وارد بغداد شدم و دیدم امام جواد علیه السّلام در نهایت عزت زندگی می کند. با خود گفتم: با این زندگی خوب و غذاهای لذیذ، دیگر امام جواد علیه السّلام به مدینه برنخواهد گشت. تا این خیال از ذهنم گذشت، حضرت سرش را بلند کرد، دیدم که رنگ صورتش زرد شد. فرمود: «ای حسین! نان با نمک نیم کوب در حرم رسول خدا(ص) برای من بهتر از این وضعی است که مشاهده می کنی.»8

 

(9)ابوهاشم جعفری می گوید: در مسجد مسیب به امامت امام جواد علیه السّلام نماز خواندیم. در آن مسجد درخت سدری بود که خشک و بی برگ بود. حضرت آب طلبید و زیر درخت وضو گرفت. آن درخت در همان سال زنده شد و برگ و میوه داد.9

 

(10)عبدالله ابن زرین می گوید: من در شهر مدینه زندگی می کردم. امام جواد علیه السّلام هر روز کارشان بود که هنگام ظهر به مسجد می آمد؛ به سمت قبر رسول خدا(ص) می رفت. به آن حضرت سلام می داد. آن وقت به سمت خانه فاطمه(س) می رفت. نعلینش را در می آورد و به نماز می ایستاد...10

 

(11)علی بن خالد می گوید: من در سامرا بودم. باخبر شدم مردی را زندانی کرده اندکه ادعای نبوت داشته. پشت در زندان رفتم. با مأمورین طرح دوستی ریختم تا بالاخره توانستم پیش آن مرد بروم. دیدم که مرد فهمیده ای است. از او پرسیدم داستان تو چیست؟ گفت: من اهل شام هستم. یک روز در موضع رأس الحسین عبادت می کردم که شخصی پیش من آمد و گفت: با من بیا. با او همراه شدم که ناگهان خود را در مسجد کوفه دیدم. به من گفت: این مسجد را می شناسی؟ گفتم: مسجد کوفه است. با هم نماز خواندیم. همراه او بودم که خود را در مسجدالنبی دیدم. او به پیامبر(ص) سلام داد. من هم سلام دادم. با هم نماز خواندیم. همراه او شدم و دیدم که در مکه هستم. همراه او مناسک حج را انجام می دادم که ناگهان خود را در همان جای اول خود در شام دیدم. این حادثه در سال بعد هم برای من اتفاق افتاد. اما این بار وقتی از مناسک حج فارغ شدیم و مرا به شام برگرداند و خواست جدا شود او را قسم دادم و گفتم به حق آن کسی که تو را بر این کارها توانا کرده، بگو که هستی؟ فرمود: من محمدبن علی بن موسی هستم. این خبر همه جا پیچید تا به گوش وزیر معتصم رسید. او مرا دستگیر کرده و با زنجیر به بغداد فرستاد. نامه ای برای وزیر نوشتم و گزارش کار خود را برایش شرح دادم. اما او جواب داد به همان کسی که تو را یک شبه از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و از مکه به شام برگرداند، بگو که تو را از زندان نجات دهد. علی بن خالد می گوید: داستان او مرا اندوهگین کرد. دلم به حالش سوخت، دلداری اش دادم و رفتم. صبح زود دوباره به سمت زندان آمدم. دیدم سرپاسبان و زندانبان و عده ای از مردم جمع شده اند. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند: مردی که ادعای نبوت کرده بود دیشب در زندان گم شده. معلوم نیست به زمین فرو رفته یا پرنده ای او را با خود برده است.11

 

(12)محمدبن سنان می گوید: خدمت امام هادی علیه السّلام رسیدم. به من فرمود: «محمد! برای آل فرج، اتفاقی افتاده؟» گفتم: آری عمربن فرج(والی مدینه) وفات کرد. حضرت فرمود: «الحمدلله».

شمردم تا بیست و چهار بار حضرت خدا را شکر کرد. عرض کردم: مولای من! اگر می دانستم این قدر خوشحال می شوید پابرهنه و دوان دوان خدمتتان می رسیدم. حضرت فرمود: «ای محمد! مگر نمی دانی او که خدایش لعنت کند، به پدرم چه گفته؟» عرض کردم: نه. فرمود: «پدرم درباره موضوعی با او سخن گفت. او در جواب گفت: فکر کنم تو مست باشی. پدرم فرمود خدایا! اگر تو می دانی که من امروز را به خاطر رضای تو روزه بوده ام، مزه غارت شدن و خواری و اسارت را به او بچشان. به خدا سوگند پس از چند روز، پول ها و دارایی هایش غارت شد. سپس او را به اسیری گرفتند و اکنون هم که مرده است، خدا رحمتش نکند. خدا از او انتقام گرفت و همیشه انتقام دوستانش را از دشمنایش می گیرد.»12

 

(13)از امام جواد علیه السّلام 250 حدیث نقل شده و تعداد اصحابشان حدود یکصدوده نفر بوده است. 13

 

نگاهی گذرا به سیره قرآنی امام جواد علیه السّلام

امام جواد علیه السّلام همانند دیگر حضرات معصومان علیهم السّلام، جان و روحش با کلام الهی(قرآن) مأنوس و همدم بود، به گونه ای که یکی از القاب آن امام همام را ترجمان القرآن(14) ذکر کرده اند.امام جواد علیه السّلام بر این باور بود که آیات قرآن باید در جامعه فراگیر شود و تمام مسلمانان در گفتار و رفتار و استدلال های روزمره خود از این کتاب و معارف بلند آن بهره گیرند، به همین جهت سعی می کرد که در گفتگوها و معاشرت و برخورد با مردم به آیات قرآن استناد کند.(15) هنگامی که آن حضرت با خیل مردمی که به دلیل سنّ کم او در امر امامتش به حیرت افتاده بودند روبه رو شد، با روشهای مختلف و با استناد به آیات الهی به پاسخگویی و زدودن شبهات و ذهنیات پرداخت. علی بن اسباط، یکی از یاران امام رضا و امام جواد علیهماالسلام می گوید:

 

روزی به محضر امام جواد علیه السّلام رسیدم، در ضمن دیدار، به سیمای حضرت خیره شدم تا چهره(قیافه) او را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت به مصر برای ارادتمندان آن حضرت بیان کنم.(16)درست در همین لحظه، امام جواد علیه السّلام که گویی تمام افکار مرا خوانده بود، در برابر من نشست و به من توجّه کرد و فرمود: ای علی! همانا خداوند درباره امامت، حجّت آورده همانطور که درباره نبوّت حجت آورده است. خداوند درباره حضرت یحیی علیه السّلام می فرماید: ...وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا؛(17) ما به یحیی در کودکی فرمان نبوّت دادیم.و درباره حضرت یوسف علیه السّلام می فرماید: وَ لَما بَلَغَ أَشدّهُ آتیناه حُکْما وَ عِلْما؛(18) هنگامی که او به حدّ رشد رسید، به او حکم(نبوت) و علم دادیم.و همچنین درباره حضرت موسی علیه السّلام می فرماید: وَ لَما بَلَغَ أَشُدّهُ وَاسْتَوی آتَیْناهُ حُکْما وَ عِلْما؛ و چون به سنّ رشد و بلوغ رسید، به او حکم(نبوّت) و علم دادیم.بنابراین، همانگونه که ممکن است خداوند، علم و حکمت را در سنّ چهل سالگی به شخصی عنایت کند، ممکن است همان حکمت را در دوران کودکی نیز عطا کند.(19)در موردی دیگر، امام جواد علیه السّلام در پاسخ اعتراض کنندگان، این آیه را خواند: قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی. ..؛(20) بگو: این راه من است که من و پیروانم با بصیرت کامل همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنم.امام جواد علیه السّلام به عنوان پاسدار حریم وحی از تفسیرهای نابجا و غیر عقلانی آیات قرآن جلوگیری کرده و علماء و دانشمندان را به سوی فهم صحیح آیات قرآن راهنمایی می فرمود. در اینجا به دو مورد اشاره می کنیم:

 

1 روزی در مجلس معتصم، برخی از دانشمندان به آیه ای استناد کرده و یک حکم شرعی صادر نمودند. امام جواد علیه السّلام که در آن جلسه حضور داشت، خطای آنان را گوشزد نموده و تفسیر صحیح را برای حاضران بیان نمود. تفسیر عیاشی ماجرای آن مجلس را چنین آورده است: در زمان معتصم عباسی، عوامل خلیفه عدّه ای دزد را - که راههای عمومی در بین شهرها را برای مسافرین و کاروانهای حج نا امن کرده بودند - دستگیر کرده و از مرکز خلافت در مورد چگونگی مجازات آنان خواستار دستور بودند. خلیفه در مورد این حادثه حساس، مجلس مشورتی تشکیل داده و از دانشمندان عصر، کیفیت اجرای حد شرعی را در مورد آنان خواستار شد. آنان گفتند: قرآن در این مورد بهترین راهکار است، آن جا که می فرماید: إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الاَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الاَرْضِ؛(21) کیفر کسانی که با خدا و رسول او به جنگ و محاربه برمی خیزند و در روی زمین در اشاعه فساد تلاش می کنند، این است که: اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پای آنان به عکس یکدیگر قطع شود و یا این که از سرزمین خود تبعید گردند.آنان به خلیفه پیشنهاد کردند طبق این آیه، یکی از کیفرهای فوق را در مورد تبهکاران انتخاب کند. معتصم عباسی در همان جلسه از امام جواد علیه السّلام نیز نظر خواست. آن حضرت اوّل از اظهارنظر خودداری کرد، امّا وقتی که با اصرار خلیفه مواجه شد، نظر خود را چنین اعلام کرد: اینان در استدلال به آیه شریفه خطا کردند. استنباط حکم شرعی از این آیه شریفه دقت بیش تری می طلبد و باید تمام جوانب مسئله در نظر گرفته شود و نسبت به جرمهای مختلف، کیفرها فرق می کند؛ زیرا این مسئله صورتهای مختلف و احکام جداگانه دارد:

 

الف) اگر این راهزنان فقط راه را ناامن کرده اند؛ نه کسی را کشته و نه مال دیگری را به غارت برده اند، مجازات آنان فقط حبس است و این همان معنای نفی از ارض است.

ب) اگر راه را ناامن کرده و افراد بی گناهی را کشته اند، امّا به مال دیگران تجاوز نکرده اند، مجازات آنان اعدام است.

ج) اگر امنیت را از راه های عمومی سلب کرده، انسان های بیگناه را کشته و مال مردم را نیز به غارت برده اند، کیفر آنان باید سخت تر باشد؛ یعنی اوّل دست و پایشان را به عکس یکدیگر قطع می کنند، پس به دار مجازات آویخته می گردند.

 

معتصم این نظریه را پسندیده و به عامل خود دستور داد، طبق نظر امام جواد علیه السّلام عمل کند.(22)

 

2 زرقان، یکی از دوستان صمیمی احمد بن ابی داود، قاضی بغداد بود. او می گوید: روزی دوستم احمد را دیدم که از مجلس معتصم - هشتمین خلیفه عباسی - می آید؛ امّا خیلی افسرده و ناراحت است. گفتم: چرا این قدر ناراحت و افسرده ای؟ پاسخ داد: امروز در مجلس خلیفه، ابوجعفر ابن الرضا علیه السّلام چنان مرا عاجز و درمانده کرد که آرزو کردم، ای کاش بیست سال پیش از این مرده بودم و مثل چنین روزی را نمی دیدم!! گفتم: مگر چه شده؟ گفت: امروز در مجلس خلیفه نشسته بودیم، شخصی را به اتهام دزدی پیش خلیفه آوردند و او به سرقت اعتراف کرد. در این حال، معتصم به دانشمندان و فقهای مجلس رو کرده و گفت: چگونگی اجرای حد الهی بر این دزد را بیان کنید! دست او را چطور قطع کنیم؟

 

من گفتم: دست دزد را باید از مچ قطع کرد. خلیفه پرسید، به چه دلیل؟ گفتم: به دلیل آن که دست، انگشتان و کف تا مچ را شامل می شود و خداوند در آیه تیمم فرموده: فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُم مِّنْهُ؛(23)(با خاک پاک تیمم کنید) از آن، بر صورت(پیشانی) و دستها(تا مچ) بکشید.بسیاری از علماء در این نظریه با من موافقت کرده و آن را تأیید نمودند. امّا عدّه ای دیگر گفتند: باید دست را از آرنج برید. خلیفه پرسید: به چه دلیل؟ گفتند: به دلیل آیه وضو که می فرماید: فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ؛(24)(هنگام اقامه نماز) صورت و دست ها را تا آرنج بشویید. خداوند متعال حدود دست را در این آیه تا آرنج معین کرده است. برخی نیز فتوا دادند که: باید از شانه، دست را قطع کرد و استدلال می کردند که دست از انگشتان تا شانه را شامل می شود. خلیفه با مشاهده اختلاف آراء در میان فقها متحیّر شده و به محمد بن علی علیهما السلام رو کرده و گفت: ای ابا جعفر! در این موضوع شما چه می گویید! او پاسخ داد: علماء گفتارهای خود را بیان کردند و شما شنیدید؛ مرا از بازگو کردن نظریه ام معاف بدار! خلیفه گفت: شما را به خدا سوگند نظر خود را در این موضوع بیان کنید. امام جواد علیه السّلام فرمودند: اکنون که قسم دادی، به ناچار نظر خود را می گویم: این حدود که علمای مجلس تعیین کردند صحیح نیست، بلکه باید چهار انگشت او، بدون انگشت ابهام، بریده شود.خلیفه گفت: دلیل شما برای این مدعا چیست؟ حضرت پاسخ داد: پیامبر اکرم(ص) فرموده است: السجود علی سبعة اعضاء: الوجه والیدین و الرکبتین والرجلین؛ سجده با هفت عضو انجام می شود: پیشانی، دو(کف) دست، دو زانو و دو(انگشت ابهام) پا. ای خلیفه! هرگاه دست را از مچ، یا از مرفق جدا کنند، دیگر دستی برای سجده باقی نمی ماند؛ در صورتی که خداوند متعال در قرآن می فرماید: و انّ المساجد لله؛ مواضع سجده مخصوص خداوند است. و هر چه برای خدا باشد بریده نمی شود . معتصم از این استدلال قرآنی شگفت زده شد و آن را تصدیق نمود. آنگاه دستور داد انگشتان دزد را طبق نظر امام علیه السّلام بریدند.(25)

http://www.nayabfun.com/wp-content/uploads/2013/10/sms-emam-javadWwW.KamYab.IR_.jpg

شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا میکند
در میان حجره یا رب کیست غوغا میکند
همسرش از فرط شادی و شعف کف میزند
زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا میکند

تاریخ، محل شهادت و دفن امام جواد علیه السّلام

پس از تولّد امام جواد علیه السّلام، امام رضا علیه السلام فرمود:« فرزندم به ناحقّ به شهادت می‌رسد. اهل آسمان برای او می گریند و خداوند متعال بر دشمن او و کسی که بر او ستم روا داشته است، خشم می گیرد و طولی نمی کشد که او را به عذاب دردناکی مبتلا می‌کند.» امام جواد علیه السّلام را معتصم از مدینه به بغداد فرا خواند. امام در سال دویست و بیست، شب بیست و نهم ماه محرم وارد بغداد شد و در همین سال در ماه ذیقعده در 25 سالگی به شهادت رسید و در قبرستان قریش در پشت قبر جد بزرگوارش، حضرت امام موسی کاظم علیه السلام به خاک سپرده شد. امام جواد علیه السّلام در آخرین شب زندگی فرمود: «من امشب می میرم. ما امامان، کسانی هستیم که هر گاه خداوند برایمان دنیا را نخواهد، به سوی خدا منتقل می‌شویم.» زندگی پر برکت امام جواد علیه السّلام در سن 25 سالگی با مسموم شدن توسط نقشه و دستور معتصم حاکم ستم گر عباسی و دخالت مستقیم همسر آن حضرت(ام فضل یا زینب، دختر مأمون) پایان یافت و در تاریخ 220 هجری قمری به شهادت رسید وقایعی چند در شهادت آن حضرت ثبت تاریخ است.معتصم خلیفه ستمگر عباسی و فرزند هارون الرشید و برادر مأمون و عموی(ام فضل یا زینب، دختر مأمون) دختر مأمون؛ پیوسته نقشه هایی را برای به شهادت رساندن امام جواد علیه السّلام اجرا می کرد و در این زمینه با دختر مأمون - همسر امام جواد علیه السّلام - نیز همدست و همداستان شده بود که امام جواد علیه السّلام را مسموم کند، زیرا معتصم می دانست که ام فضل از آن حضرت منحرف شده است و به شدت علیه امام جواد علیه السّلام موضع گرفته است زیرا امام جواد علیه السّلام مادر امام هادی علیه السلام را بر او مقدم می دارد و علاوه از ام فضل فرزندی برای امام جواد علیه السّلام ولادت نیافته است.بر این اساس ام فضل نیز در خواست معتصم مبنی بر مسموم کردن امام جواد علیه السّلام را پاسخ مثبت داد و سمیّ را در انگور رازقی - نوعی از انگور که دانه های ریز دارد - جا سازی کرد و در پیش روی آن حضرت نهاد و همین که امام جواد علیه السّلام از آن انگور خورد، ام فضل پشیمان شد و شروع به گریه کرد حضرت فرمود: گریه ات برای چیست؟ سوگند بخدا، خداوند آن چنان تو را به دردی در ناحیه رحم دچار سازد که جبران پذیر نباشد و به بلایی گرفتارت کند که قابل کتمان نباشد.بر اثر همین نفرین امام جواد علیه السّلام ام فضل در بدترین مواضع بدنش بیماری و مشکلی پیدا کرد که بخاطر آن دارایی اش را هزینه کرد تا آن جا که نیازمند کمک دیگران شد و بر اثر همین بیماری از دنیا رفت.26

به کوشش محمّدرضاعابدی

 

پی نوشت ها:

1. کافی، ج2، الاشاره والنّص علی ابن جعفرالثانی علیه السّلام، ح4، ص103

2. جلاءالعیون، ص961

3. سیره پیشوایان، ص961

4. کافی، ج2، الاشاره والنّص علی ابن جعفرالثانی علیه السّلام، ح11

5. همان، ح 12

6. زندگانی چهارده معصوم علیه السّلام، آیت الله مظاهری، ص144

7. جلاءالعیون، ص3-962

8. آشنایی با زندگی چهارده معصوم علیه السّلام، سیدمهدی شمس الدین، ص178

9. کافی، ج2، مولد ابی جعفر محمدبن علی الثانی علیه السّلام، ح10

10. همان، حدیث2

11. همان، حدیث1، ص413

12. همان، حدیث9، ص421

13. سیره پیشوایان، ص562

14. بحارالانوار، ج 50، ص 2، ح 3 و 5.

15. بحارالانوار، ج 102،ص 22، ح 12.

16. از سخن علی بن اسباط استفاده می شود که آن حضرت در آن زمان پیروانی هم در مصر داشته است و آنان علاقه مند بوده اند با خصوصیات جسمی حضرت آشنا شوند.

17. سوره مریم، آیه 12.

18. سوره یوسف، آیه 22.

19. سوره قصص، آیه 14و سوره یوسف، آیه 22.

20. اصول کافی، ج 1،ص 384.

21. سوره یوسف، آیه 108.

22. سوره مائده، آیه 33.

23. تفسیر العیاشی، مکتبة العلمیة، تهران، ج 1،ص 315.

24. سوره مائده، آیه 6.

25. وسائل الشیعه، ج 28،ص 253.

26. بحارالانوار، ج 50، ص 2، ح 3 و 5.

 

منابع:

بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، جلد 50.

http://www.leader.ir/langs/vijename/imam_javad

پاسدار اسلام، آبان 1388 ، شماره 335 ، صص16 و 32(عسکری اسلامپور کریمی)


برگشت
  • نظرات : 0
  • بازدید : 905
کاربر گرامی شما هنوز در وبسایت ثبت نام نکرده اید
ما از شما درخواست داریم ثبت نام کنید و با نام کاربری خود وارد شوید.