• Site Rules
  • Contact

 

مــوضوعـات ســایت
رهگیری ثبت نام ها
جدید ترین مطالب
پـنـل کــاربری
لینک دوستان
تاریخ : 4 مهر 1394
موضوع : مناسبت ها

در اسلام چهارعید وجود دارد که هر کدام تبلور رکنی از ارکان مهم اسلام و نشانه ای برای تجدید عهد با آن ها است. 1. عید

 

زیباساز


 

 

غدیر عید ولایت رهبری

 

 

 

 

 

در اسلام چهار عید وجود دارد که هر کدام تبلور رکنی از ارکان مهم اسلام و نشانه ای برای تجدید عهد با آن ها است.

1. عید فطر؛ بازگشت به خویشتن از راه پیروزی بر طاغوت نفس در ماه رمضان است. در آن روز، پیروزی بر طاغوت نفس جشن گرفته می شود، چون این پیروزی اساس و زیربنای رشد و تکامل و تحولات عظیم انسانی است.

2. عید قربان؛ بازگشت به ارزش های توحیدی چون ایثار و فداکاری، و تجدید عهد با ابراهیم قهرمان توحید و فداکاری، و اسماعیل قهرمان صبر، مقاومت و ایثار است. چنین روزی برای آنان که در صراط توحید، صبر، مقاومت و ایثارند، عید است، چرا که با دستیابی بر چنین مفاهیم ارزشمندی، دارای عالیترین خصلت و شاخصهای انسانی شده اند.

3. عید جمعه؛ بازگشت به انسجام، تجمع، اتحاد و بهم پیوستگی مسلمین است. این اتحاد، از عوامل مهم پیروزی در عرصه های گوناگون است، اقتدار و شکوه مسلمانان را در نمازهای جمعه به نمایش می گذارد و همایش شکوهمندانه عزت اسلامی را نشان می دهد.

4. عید غدیر؛ بازگشت به راه ولایت و رهبری است که پس از توحید، از همه مفاهیم و ارزش های اسلامی بالاتر است. رهبری، مکمل توحید است، و توحید منهای آن بی فروغ خواهد بود.

اگر به راستی مسلمانان در این مساله پیروز گردند، و با انتخاب رهبر حق به طور جدی و آگاهانه در خط وی قرار گیرند بر قله پیروزی دست یافته اند، و باید برای آن جشن بگیرند، چرا که همه مفاهیم عالی انسانی و اسلامی، در پرتو رهبری صحیح، ویت خود را باز می یابد، و با نور درخشان آن رهبری پرفروغ خواهد شد، چنان که این مطلب در روایات بسیاری، از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است (1) و مفهوم غدیر و هدف از آن نیز همین است.

دورنمایی از عید غدیر

ماه ذی حجّه سال دهم هجرت بود، پیامبر(ص) همراه مسلمانان در مراسم حج شرکت کردند، و چون آخرین حج ایشان بود، آن را حجة الوداع نامیدند و تقریبا اکثر قریب به اتفاق مسلمانان شرکت کرده بودند. پس از پایان مراسم، مسلمانان به سوی محل سکونتشان حرکت کردند. پیامبر(ص) و علی(ع) همراه مردم مدینه به سوی آن شهر رهسپار شدند، بیابان غدیر، چهار راهی بود که مسلمانان از آن جا از همدیگر جدا شده و به سوی مراکز خود می رفتند. پیامبر(ص) به همراه مسلمانان بسیار، که از 90 هزار تا 124 هزار نفر گفته شده، به این سرزمین رسیدند، پیک وحی بر پیامبر(ص) نازل شد، و این آیه را از سوی خدا نازل نمود و به پیامبر(ص) ابلاغ کرد: یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من النّاس؛ (2) ای پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان، و اگر نرسانی رسالت خدا را به جا نیاورده ای، و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند. به راستی این موضوع، چه اندازه مهم است که اگر پیامبر(ص) آن را مطرح نکند و مسلمانان را به پذیرش آن فرا نخواند، سالت خدا را انجام نداده است، و رسالت بدون آن، ناقص و ناموزون خواهد بود؟!

آن روز پنج شنبه 18 ذی حجّه بود، پیامبر(ص) با دریافت این آیه، فرمان توقف داد، مسلمانان با صدای بلند آنان را که جلوتر رفته بودند، به بازگشت فراخواندند، و مهلت دادند تا عقب ماندگان رسیدند، نماز ظهر با جماعت خوانده شد، پس از نماز به دستور پیامبر(ص) منبری از جهاز شتران درست شد، پیامبر(ص) بر فراز آن قرار گرفت، و خطبه ای غرا خواند تا این که فرمود: ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؛ ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟

حاضران گفتند: خدا و پیامبرش داناترند.

پیامبر(ص) فرمود: خدا مولی و رهبر من است، و من مولی و رهبر مؤمنانم، و بر مؤمنان از خودشان سزاوارترم.

سپس دست علی(ع) را گرفت و بلند کرد، به گونه ای که همه حاضران او را شناختند، آن گاه فرمود: الا من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛ آگاه باشید! هر کس من مولی و رهبر او هستم، این علی(ع) مولی و رهبر اوست.

آن گاه چنین دعا کرد: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و احب من احبه، وابغض من ابغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وادر الحق معه حیث دار؛ خدایا دوستان او را دوست بدار، و دشمنانش را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس را که او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن کس را که او را مبغوض دارد، یاری کن آن کس را که او را یاری کند، و واگذار آن را که او را یاری نکند، و حق را با او همراه کن، و هیچ گاه او را از حق جدا نکن. سپس فرمود: الا فلیبلغ الشاهد الغائب؛ آگاه باشید، همه حاضران موظفند که خبر این ماجرا را به غایبان برسانند.

جمعیت هنوز متفرق نشده بودند که پیک وحی نازل شد و این آیه را بر پیامبر(ص) خواند: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا؛ (3) امروز دین شما را تکمیل کردم، و نعمت خود را بر شما کامل نمودم، و اسلام را به عنوان آیین (جاویدان) شما برگزیدم.

پیامبر(ص) تکبیر گفت، و مسلمانان به دستور پیامبر(ص) به محضر علی(ع) آمده، مقام رهبری را به آن حضرت تبریک گفتند، از جمله افراد سرشناسی همچون ابوبکر و عمر هر کدام جداگانه به محضر علی(ع) آمدند و چنین گفتند: بخ بخ لک یابن ابی طالب، اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة؛ آفرین، آفرین بر تو باد ای فرزند ابوطالب که صبح و شام کردی در حالی که رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی. (4) گرچه خلافت و امامت حضرت علی(ع) بعد از پیامبر(ص) به طور مکرر در فرصتهای گوناگون، از طرف پیامبر(ص) بیان شده بود، ولی رسمیت آن در یک همایش بی نظیر مسلمانان، در روز 18 ذی حجّه سال دهم هجرت، در سرزمین غدیر، اعلام گردید.

اسناد ماجرای غدیر، و تحریف حقایق

مدارک و اسناد ماجرای سیاسی - عبادی غدیر، به قدری محکم است، که هیچ کس نمی تواند منکر آن گردد، علامه امینی رحمه و 84 نفر از تابعین (6) از کتابهای مورد اعتماد اهل تسنن نقل نموده است، محققان می توانند با مطالعه و بررسی ج اول و دوم الغدیر، به این مطلب مهم دست یابند. در این جا این سؤال مطرح می شود که اگر سند ماجرای غدیر، این گونه محکم و مسلم است پس چرا برادران اهل تسنن در عمل از آن دست کشیده، و حضرت علی(ع) را به عنوان خلیفه چهارم - نه خلیفه بلافصل پیامبر - پذیرفته اند؟ باید گفت، با کمال تاسف دست تحریف از آستین بدخواهان، بیرون آمد، و برای وصول به مطامع شوم خود، گفتند: منظور از کلمه مولی در جمله من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛ هر کس که من مولای اویم، این علی مولای اوست. به معنای دوست و یاور است، زیرا این کلمه به معنای دوستی و یاوری نیز آمده است. به راستی آیا شایسته است که رسول خدا(ص) بیش ازصدهزار نفر از اصحاب خود را، پس از سفر حج، با این که در میان آنان زنان و مردان سالخورده بودند، در صحرای بسیار داغ در برابر تابش سوزان خورشید نگه دارد، و برای آنها خطبه طولانی بخواند، فقط برای این که بگوید: علی دوست و یاور شماست؟ آیا چنین تاویلی، اجتهاد در مقابل نص صریح نیست؟ در فرازهای خطبه پیامبر(ص) مطالبی مناسب مقام رهبری علی (ع) آمده، نه دوستی با او، مثلا در فرازی، پیامبر(ص) به حاضران فرمود: الست اولی بکم من انفسکم؛ آیا من از جان شما بر شما اولویت ندارم؟

حاضران با شور و شوق فریاد زدند: آری چنین اولویتی بر ما داری. واژه اولی معنای کلمه مولی را که در حدیث غدیر آمده، توضیح می دهد که منظور مقام رهبری است، از این رو، پیامبر(ص) بعد از این خطبه، خطاب به مسلمانان اعلام کرد: سلموا علیه بامرة المؤمنین؛ بر علی(ع) به عنوان رئیس مؤمنان سلام کنید. سران قوم همچون ابوبکر و عمر نیز از لفظ مولی، مساله رهبری حضرت علی(ع) را فهمیدند و به او به عنوان نیل به چنین مقامی تبریک گفتند و اظهار نمودند: بخ بخ لک یابن ابی طالب، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة. (7) افراد دیگر نیز همین معنا را فهمیدند، از جمله شاعر معروف آن عصر، حسان بن ثابت، از پیامبر(ص) اجازه خواست تا ماجرای غدیر را به صورت شعر بیان نماید، پیامبر(ص) به او اجازه داد، او در ضمن اشعار خود، این دو شعر را خواند:

فقال له قم یا علی فاننی

رضیتک من بعدی اماما و هادیا

فمن کنت مولاه فهذا ولیه

فکونوا له اتباع صدق موالیا

یعنی: پیامبر(ص) به علی(ع) گفت: برخیر! زیرا من تو را بعد از خودم، امام و راهنما انتخاب کردم. و سپس فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم، این مرد مولا و رهبر اوست، پس شما همه از سر صدق و راستی از او پیروی کنید.264

مفهوم غدیر و زنده نگهداشتن آن

اساس، هدف و عصاره غدیر، حکومت رهبران صالح و عادل است، ولایت حضرت علی(ع) که در روز غدیر، از طرف پیامبر(ص) ابلاغ شد، همان حکومت عدل علی(ع) بود. در مورد مساله غدیر، دو نکته را نباید از نظر دور داشت:

1- غدیر موجب ارجمند شدن مقام علی(ع) نشد، بلکه به عکس، علی(ع) و مقامات و لیاقتهای او موجب رویداد غدیر گردید، جامعیت علی(ع) باعث شد که خداوند به پیامبرش فرمان دهد تا آن حضرت را به عنوان خلیفه و رهبر بعد از خود نصب نماید، در این باره امام خمینی قدس سره می فرماید: حضرت امیر(ع) مساله غدیر را ایجاد کرده است، آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده که غدیر پیش بیاید، غدیر برای ایشان ارزش ندارد، آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش غدیر آمده است. خداوند تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول الله(ص) کسی نیست که بتواند عدالت را به آن طوری که باید انجام بدهد، انجام بدهد، مامور می کند رسول الله(ص) را که این شخص (علی علیه السلام) را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن... (9)

2- غدیر؛ یک مساله همیشگی اسلام است و مخصوص زمان پیامبر(ص) است و مخصوص زمان پیامبر(ص) با ماجرای غدیر، نشان داد که باید حکومت صالح بر اساس عدل اسلامی تشکیل داد، چنان که خودش به تاسیس چنان حکومتی، اقدام کرد، و در اواخر عمر، در ماجرای غدیر، حضرت علی(ع) را که شایستگی برای احراز مقام رهبری حکومت صالح اسلامی داشت، نصب نمود؛ یعنی علی(ع) نیز باید جانشینی مناسب خود به عنوان ولی امر مسلمین داشته باشد، و به همین ترتیب تا امامت حضرت قائم(عج)، که همه اینها دنباله غدیر است، و امروز که ما در عصر غیبت به سر می بریم، مساله ولایت فقیه دنباله همان غدیر است، بنابراین غدیر یک مساله روز است، غدیر یعنی نباید دین را از سیاست جدا کرد، حکومت آمیخته با سیاست است، و حکومت صالح و عادل، عین اسلام و دین است، آنها که سیاست را از دین جدا می دانند در حقیقت منکر غدیر هستند، بنابراین همیشه باید غدیر را - به این معنا که گفته شد - زنده نگه داشت. امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:

... حکومت بدون سیاست، ممکن نیست، این سیاست و این حکومتی که عجین با سیاست است در روز عید غدیر برای حضرت امیر(ع) ثابت شد... این که این قدر صدای غدیر بلند شده است، و این قدر برای غدیر، ارج قایل شده اند - و ارج هم دارد - برای این است که با اقامه ولایت، یعنی با رسیدن حکومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل می شود، همه انحرافات از بین می رود... (10)غدیر آمده است که بفهماند که سیاست به همه مربوط است، در هر عصری باید حکومتی باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که بتواند به وسیله آن اقامه صلوة کند، اقامه صوم کند، اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند....... مساله حکومت در زمان پیامبر(ص) بوده و سیاست هم بوده، در زمان امیر مؤمنان(ع) بوده و سیاست هم بوده، و این که همه نقل کرده اند و این قدر غدیر را بزرگ کرده اند، برای این است که به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما که این طور باید باشد. (11)

عيد ولايت در قرآن

برترين نعمت معنوى: در سراسر جهان هستى همه نعمت‏هاى مادى و معنوى از سوى خداى سبحان است: و ما بكم من نعمة فمن اللّه(12)؛ نعمتهايى كه انسان هاى عادى هرگز توان شمارش آن را ندارند: و إن تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها(13). خداى سبحان در قرآن كريم گاهى از نعمتهاى مادى و روزي هاى ظاهرى، مانند آسمان، زمين، آفتاب و ماه ياد مى‏كند و گاهى از نعمت هاى معنوى و باطنى؛ چنانكه به عيساى مسيح مى‏فرمايد: إذ قال الله يا عيسى ابن مريم اذكر نعمتى عليك و على والدتك إذ أيّدتك بروح القدس تكلّم الناس فى المهد و كهلاً و إذ علّمتك الكتاب و الحكمة و التورية و الإنجيل و إذ تخلق من الطّين كهيئة الطّير بإذنى فتنفخ فيها فتكون طيراً بإذنى و تبرئ الأكمه و الابرص بإذنى و إذ تخرج الموتى باذنى.(14) به ياد نعمتهايى باش كه به تو و مادرت مريم دادم، آنگاه كه تو را به روح القدس تأييد كردم كه در گهواره و نيز در ميانسالى با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه كه به اذن من از گلف به شكل پرنده مى‏ساختى، پس در آن مى‏دميدى و به اذن من پرنده‏اى مى‏شد و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مى‏دادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مى‏آوردى. درباره بنى اسرائيل نيز نعمتهايى محدود را يادآورى كرده، مى‏فرمايد: يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى أنعمت عليكم.(15) اى بنى‏اسرائيل، به ياد نعمتهايى باشيد كه به شما ارزانى داشتم. نعمتهاى معنوى مراتب و درجاتى دارد و در ميان آنها برترين نعمت، رسالت و امامت است. از اين رو در قرآن كريم از هر دو نعمت به منت (نعمت سنگين و توان فرسايى كه حمل و هضم آن دشوار باشد، نه منّت زبانى) تعبير مى‏كند، درباره رسالت و بعثت پيامبران مى‏فرمايد: لقد منّ اللّه على المؤمنين إذ بعث فيهم رسولاً من أنفسهم.(16) و درباره امامت نيز مى‏فرمايد: و نريد أن نمنّ على الّذين استضعفوا فى الأرض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثين.(17) زيرا پيامبر و امام تأمين كنندگان سعادت ابدى انسان هستند. فرشتگان با همه قداست و شرافتى كه دارند، تنها مى‏توانند واسطه فيض باشند، ولى نمى‏توانند هدايت و رهبرى مستقيم جامعه بشرى را بر عهده بگيرند. موجود كامل و جامعى كه مى‏تواند فيض الهى را معصومانه از خدا دريافت كند و معصومانه به جوامع بشرى ابلاغ كند و خود نيز معصومانه به آن عمل كند، انسان كامل، مانند پيامبر و امام است. از اين رو خداى سبحان در قرآن كريم بر نبوت و امامت كه جامع آن دو ولايت است تكيه كرد و آن را مورد امتنان قرار داد، در حالى كه درباره آفرينش آسمانها و زمين و بهشت و قيامت به منت ياد نكرد؛ زيرا آسمانهإ؛ و زمين گر چه بزرگ است، ليكن در برابر نعمت سنگين و توانفرساى رسالت و امامت كوچك است.(18) درباره رسالت و امامت نيز در قرآن كريم تنها درباره جريان غدير خم و ولايت امير مؤمنان، عليه‏السلام، تعبير منحصر به فرد اتمام نعمت آمده است: اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى.(19) سخن از انعمت عليكم نيست، بلكه خداوند مى‏فرمايد: أتممت عليكم نعمتى. نعمتم را بر شما تمام كردم. يعنى همانطور كه نبوت و رسالت پيامبر اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، كاملترين نبوت و رسالت است و پس از آن نبوتى نيست، ولايت و امامت على و اولاد على، عليهم‏السلام، نيز كامل ترين ولايت و امامت است و پس از آن امامتى نيست. از منظر قرآن كريم در غديرخم كه عيد بزرگ ولايت است، نعمتهاى معنوى الهى به برترين حد و بالاترين نصاب خود رسيد و چون نعمتى برتر از ولايت على و اولاد على، عليه‏السلام، نيست، عيد غدير برترين اعياد امت اسلامى است و اعتقاد به ولايت تكوينى و تشريعى امامان معصوم، عليه‏السلام، و باور داشتن وساطت و شفاعت و وسيله بودن آنان از مهمترين بركاتى است كه نصيب امت اسلامى شده است.

امامت، تداوم رسالت

خداى سبحان امامت را ادامه رسالت وهمتاى آن مى‏داند. از اين رو در حادثه جهانى غدير خم به پيامبر اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، فرمود: اگر نصب على بن ابى طالب على، عليه‏السلام، رابه دست خود انجام ندهى و ولايت را تببين نكنى اصلا به رسالت الهى عمل نكرده‏اى؛ يعنى رسالت منهاى امامت معادل رسالت منهاى رسالت است؛ زيرا آن چه اساس رسالت را حفظ مى‏كند همان امامت است. بهترين معرّف براى عظمت روز غدير و حادثه جهانى اين روز، قرآن و عترت است. چه حادثه‏اى در روز هجدهم ماه ذى حجّه در سرزمين غدير رخ داد كه اين روز را براى ابد عيد كرد؟ خداى سبحان در سوره مائده به رسول اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، مى‏فرمايد: يا أيّها الرسول بلّغ ما أفنزل اليك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من النّاس. گرچه پيامبر داراى مقام نبوت نيز هست، ليكن در اين پيام آسمانى رسالت او مطرح است. از اين رو با خطاب يا أيّها النّبى آغاز نشد. گزينش عنوان رسالت از يك سو، مجهول آوردن فعل أفنزل كه نشانه اهميت مطلب است از سوى ديگر ونيز انتخاب عنوان ربّك كه نشانه آن است كه تو عبد آن ربّى و او مولاى تو است و تو بايد از او اطاعت كنى، از سوى سوم، نشانه اهميت آن مطلب است. دو عنوان رسالت و ربوبيت كه در اين آيه آمده نشانه آن است كه از منظر قرآن كريم در غديرخم كه عيد بزرگ ولايت است، نعمت هاى معنوى الهى به برترين حد و بالاترين نصاب خود رسيد و چون نعمتى برتر از ولايت على و اولاد على، عليه‏السلام، نيست، عيد غدير برترين اعياد امت اسلامى اس رسالت پيامبر و ربوبيت خدا هر دو در آفرينش رويداد جهانى غدير خم نقش دارد، يعنى خدايى كه پروردگار بشر است، بايد آن ها را بپروراند و پرورش بشر بدون شريعت و مجرى شريعت ميسور نيست و تو رساننده اين پيامى از اين جهت كه رسولى و با مردم رابطه دارى در اين جا موظفى، نه از آن جهت كه نبى هستى.(20) از اين رو در آيه كريمه هم رسالت رسول مطرح شد و هم ربوبيت خدا. رسالت رسول اقتضا دارد كه وى پيام خدا را بدرستى دريافت و ابلاغ كند واگر اين پيام را به جوامع انسانى ابلاغ نكرد گويا هيچ كارى نكرده است. از اين رو

1. اولاً به پيامبر، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله فرمود: اگر آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كنى رسالت خدا را ابلاغ نكرده‏اى: و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته. اگر در اين آيه مى‏فرمود: إن لم تفعل فما بلّغته، بدين معنا بود كه اگر آنچه را نازل كرده‏ام تبليغ نكردى، همان را تبليغ نكردى و اين همان اتحاد مقدم و تالى و موضوع و محمول است كه در قضايا غير علمى و بى فايده است. هر دستورى كه خدا به پيامبر مى‏دهد اگر پيامبر به آن عمل نكند، آن دستور را عمل نكرده است.

ثانياً نفرمود:إن لم تفعل فما بلّغت رسالتك، يعنى اگر آن پيام الهى را نرساندى رسالت خود را در خصوص آن امر ايفا نكرده‏اى؛ زيرا اين جمله نيز گرچه قبح اتحاد مقدم و تالى را ندارد، ليكن قضيه شرطيه سودمندى نيست. اين جمله نورانى بدين معناست كه، تو رسول خدايى و رسالتت به پايان خود نزديك مى‏شود؛ اكنون اگر امامت و خلافت امير مؤمنان، على، عليه‏السلام، را ابلاغ نكنى اصلاً آن رسالت الهى را ابلاغ نكرده‏اى و ديگر در صف مرسلان نخواهى بود: و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته. رسالت ربّ در اين جمله چون مطلق است و هيچ قيدى ندارد، بدين معناست كه در صورت عدم تبيين امامت و نصب امام ديگر سمت رسالت نخواهى داشت و اصلاً به وظيفه و رسالت الهى خود عمل نكرده‏اى؛ زيرا امام و امامت تضمين كننده اصل دين است. حاصل اين كه، مراد اين نيست كه اگر رسالت نصب جانشين را ناديده گرفتى، خصوص اين رسالت را نرسانده‏اى، بلكه مراد اين است كه اگر رسالت ولايت و خلافت على، عليه‏السلام، را ابلاغ نكردى، رسالتت را هرگز ايفا نكرده‏اى.

وعده صيانت الهى

در ذيل همين آيه فرمود: و اللّه يعصمك من النّاس. خدا تو را از آسيب مردم حفظ مى‏كند. اين كه خداى سبحان فرمود خدا تو را از آسيب مردم مصون نگاه مى‏دارد، مراد چه آسيبى است؟

اولاً، روزى كه نبى گرامى تنها بود و دشمنان مسلح بودند نترسيد و خداى سبحان به وى فرمود فقاتل فى سبيل اللّه لا تكلّف الّا نفسك و حرّض المؤمنين عسى اللّه أن يكفّ بأس الّذين كفروا و اللّه أشدّ بأساً و أشدّ تنكيلاً.(21) تو موظفى براى حفظ دين دفاع كنى و [اگر احدى تو را در دفاع و جهاد يارى نكند] تنها تو مكلفى [در صحنه حضور پيدا كنى و مجاهد نستوه باشى]. مؤمنان را نيز به جهاد ترغيب كن، باشد كه خداوند آسيب كسانى را كه كفر ورزيده‏اند از آنان باز دارد و خداست كه قدرتش بيشتر و كيفرش سخت‏تر است. رسول گرامى در رديف معدود مبلغان الهى است كه از بشر هراسناك نبود تا بر اثر هراس از مردم در تبليغ حادثه تاريخى غدير تسامح كند؛ زيرا به شهادت قرآن كريم آن روزى كه همه مسلح بودند و رسول گرامى بى‏سلاح بود از هيچ كس هراسى نداشت. فرار از ميدان جنگ كه از گناهان كبيره است، از نظر فقهى براى افراد عادى حدى دارد كه حد آن در آغاز، مقاومت يك نفر در برابر ده نفر و پس از تخفيف، مقاومت يك رزمنده در برابر دو نفر بود، ولى فرار از ميدان جنگ براى رسول اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، حرام بود و هيچ حد و مرزى نداشت؛(22) يعنى هرگز پيغمبر مأذون نبود ميدان كارزار را ترك و فرار كند، گرچه همه مردم روى زمين دشمن او باشند و عليه او در مصاف شركت كنند. هم حكم فقهى رسول اكرم، صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله، اين بود كه در صحنه جنگ حق فرار نداشت و هم سنت و سيرت قطعى آن حضرت اين بود كه از احدى هراسناك نبود تا فرار كند و صحنه را ترك كند. پس آن روزى كه همه مسلح بودند و انبوه دشمن وى را احاطه كرده بود و او تنها و بى سلاح بود و تنها امير مؤمنان، عليه‏السلام، يار و ياور وى بود، از احدى نمى‏ترسيد.

ثانياً، در حجاز آن روز بويژه در اواخر دوران رسالت، يعنى در حجةالوداع همه تسليم شده بودند و حجاز آرام شده بود. نامه رسمى رسول گرامى به امپراتورى ايران وروم نيز رسيده بود. قهراً پيامبرى كه اصلاً از كسى نمى‏هراسيد و آن روزى كه تنها بود نياز به حافظ نداشت و تنها به قدرت غيبى خداى حفيظ تكيه مى‏كرد، امروز كه بعد از فتح مكه فرمانده كل قواى حجاز است و نامه رسمى براى امپراتورى ايران و روم مى‏نگارد از چه مى‏ترسيد؟ با تشريح فضاى حجاز از يك سو و تحليل فضاى جهان معاصر بعد از فتح مكه از سويى ديگر، روشن شده است كه پيغمبر از احدى در جنگ نظامى هراسى نداشت. اين كه در بخش پايانى آيه فرمود خدا تو را از مردم حفظ مى‏كند، معلوم مى‏شود نگرانى پيامبر از خطر نظامى نبود؛ به همان دو شاهدى كه ياد شد. عمده خطر سياسى و جوسازى مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگى دچار شبهه شوند و بگويند: رسول گرامى داعيه رسالت در سرپروراند تا مردم را محكوم خاندان خود كرده، پسر عمو و داماد خود را جانشين خويش كند و امارت بر مردم را ميراث و موروث خاندان خود گرداند. اين ترس همواره هست و ترس نظامى نيست تا كسى بگويد من خوف ندارم و خون شهيد مؤثّر است. اگر مردم جاهل و عوام بودند و قدرت تحليل نداشتند، رهبر الهى نيز كارى از پيش نمى‏برد.

نگرانى موسى از جهل مردم

بدترين مشكل براى رهبران الهى ضعف فرهنگى مردم است؛ موساى كليم كه از پيامبران بزرگ اولوالعزم بود، كسى است كه بين دريا و شمشير نمى‏ترسيد؛ وقتى ذات اقدس خداوند به او دستور داد به سوى دريا حركت كن ،بنى اسرائيل معترضانه به او گفتند: اى موسى! دريا در پيش روى و شمشير فراعنه در پشت سر ماست و ما را بين دو مرگ ميخكوب كرده‏اى. موسى، عليه‏السلام، گفت: كلاّ إنّ معى ربّى سيهدين.(23) چنين نيست؛ زيرا پروردگارم با من است و بزودى مرا راهنمايى خواهد كرد. با حرف ردع كلّا آنان را خاموش كرد و فرمود امواج دريا و شمشير فراعنه در اختيار خداست. اگر خدا بگويد بازگرد، باز مى‏گردم و پيروز مى‏شوم و اگر بگويد به دريا برو به دريا مى‏روم. گاهى فرمانده در ميدان نبرد به سربازان خود دستور پايدارى مى‏دهد و شهادت در راه خدا را فضيلت معرفى مى‏كند، ولى گاهى تشر مى‏زند و مى‏گويد: كلّا يعنى ما در امانيم. وقتى پيروان موساى كليم گفتند بين دو مرگ گرفتار شديم، كليم خدا نفرمود صبر كنيد. خدا صابران را دوست دارد و اگر شهيد شديم اجرمان با خداست. مى‏گويد ما بين دو مرگ نجات پيدا كرده و پيروزيم. أضرب بعصاك البحر.(24) با عصاى خود به دريا بزن. موسى، عليه‏السلام، عصاى خود را به دريا زد و دريا بستر خاكى شد و آنها گذشتند، ولى چون فرعون و فرعونيان آمدند در كام امواج خروشان غرق شدند: فغشيهم من الْيمّ ما غشيهم.(25) موساى كليم كه بين دو مرگ به ياد خدا بود و امنيت خود را از خدا دريافت كرده بود، احساس ترس نكرد، اما وقتى ساحران فرعون چوبها و طناب ها را در ميدان مبارزه انداختند: سحروا أعين النّاس و استرهبوهم.(26) مردم كه تماشاچى ميدان مسابقه بودند ديدند مارهاى فراوانى در اين ميدان در جنب و جوش است، موسايى كه عصا را اژدها مى‏كند و خود اژدها افكن است ، دراين صحنه ترسيد: فأوجس فى نفسه خيفةً موسى.(27) اميرالمومنين، عليه‏السلام، در تحليل ترس حضرت موسى مى‏فرمايد: موساى كليم بر خود نترسيد، ترس وى از اين بود كه جاهلان پيروز شوند و مردم را به گمراهى بكشانند. ترس موساى كليم از اين بود كه ساحران با عصاها و طنابها ميدان مسابقه را ميدان مار كردند. او اگر عصا را بيندازد و آن هم يك مار بشود و مردم نتوانند بين سحر ساحران و اعجاز او فرق بگذارند. چه كند؟ لم يوجفس موسى، عليه‏السّلام، خيفة على نفسه، بل أشفق من غلبة الجهّال و دول الضلال.(28) آن كه نتواند بين سحر و معجزه فرق بگذارد با او چه مى‏توان كرد؟ آن صحنه جاى اين نبود كه كسى از سر نصيحت بگويد: سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش دار؛ زيرا بر اثر ضعف فكرى مردم سحر با معجزه پهلو مى‏زد و موساى كليم از ضعف فكرى مردم مى‏ترسيد. هراس رسول گرامى نيز از اين بود كه مردم نتوانند تشخيص بدهند كه ولايت على بن ابى طالب، عليه‏السلام، در رخداد غدير، حكم خدا و نصب الهى است. شخصيت على، عليه‏السلام، همانند ندارد و هرگز سخن از امارات و سلطنت نيست. خداى سبحان كه فرمود: و الله يعصمك من الناس، يعنى كارى مى‏كنم كه طرز فكر مردم دگرگون شود و مردم كار تو را توطئه نپندارند و تو را متهم نكنند، چنانكه موساى كليم بشارت داد: لا تخف انّك أنت الأعلى و ألق ما فى يمينك تلقف ما صنعوا إنّما صنعوا كيد ساحر و لا يفلح السّاحر حيث أتى.18 مترس كه تو خود برتر و پيروزى و آنچه در دست دارى بينداز تا هر چه را ساخته‏اند ببلعد. در حقيقت آنچه سرهم بندى كرده‏اند، افسون افسونگران است و افسونگر هر جا برود رستگار نمى‏شود. مردم خواهند ديد كه در صحنه مسابقه اژدهايى حركت مى‏كند و ديگر چيزى جز چوبهاى خشك و طنابهاى بى روح و سرد نيست؛ مردم ديگر طناب و چوب مى‏بينند، نه مار. خاصيت كار تو اين است كه كيد و صنع ساحران را مى‏بلعد، نه چوب و عصا و طناب را. خداى سبحان با چنين اهميتى حادثه غدير را براى رسول گرامى تحليل و تبيين كرد.

زیباساز

زیباساز

 

برگشت
  • نظرات : 97
  • بازدید : 1 269
کاربر گرامی شما هنوز در وبسایت ثبت نام نکرده اید
ما از شما درخواست داریم ثبت نام کنید و با نام کاربری خود وارد شوید.