• Site Rules
  • Contact

 

مــوضوعـات ســایت
رهگیری ثبت نام ها
جدید ترین مطالب
پـنـل کــاربری
لینک دوستان
تاریخ : 18 آذر 1393
موضوع : مناسبت ها
ولادت امام باقر و امام کاظم(ع)، شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)و ائمه(ع)مانند:عمّاروسلمان، وقوع جنگ صفین، اربعین حسینی، رحلت پیامبر(ص)، شهادت امام حسن و امام رضا(ع)و ... برخی ازحوادث ماه صفر است. در این مورد گزیده ای از بیانات اخیر مقام معظّم رهبری و مطالب ارزشمند دیگری که در طول سالیان گذشته ایراد فرموده اند ارائه می شود که فصل الخطاب در مسائل سیاسی هم هست.ازجمله می توان به مواردی اشاره کرد،مانند
الف. اربعین حسینی:زنده نگه داشتن ياد شهادت در مقابل طوفان تبليغات دشمن، اهميت اربعين را می رساند. در اين روز، با تدبير الهى خاندان پيامبر(ص)، ياد نهضت حسينى براى هميشه جاودانه شد و اين كار پايه گذارى گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون از قبيل شهادت حسين بن على(ع)در عاشورا به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت استفادۀ زيادى نخواهند برد.درست است كه خداى متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مى دارد و شهيد به طور قهرى در تاريخ و ياد مردم ماندگار است؛اما ابزار طبيعى يى كه خداى متعال براى اين كار مثل همۀ كارهاقرار داده است، همين چيزى است كه در اختيار و ارادۀ ماست. ما هستيم كه با تصميم درست و بجا، مى توانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفۀ شهادت را احيا كنيم و زنده نگهداريم.اگر زينب كبرى(س)و امام سجّاد(ع)در طول آن روزهاى اسارت  چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاى متمادى كه اين بزرگواران زنده ماندند مجاهدات و تبيين و افشاگرى نكرده بودند و حقيقت فلسفۀ عاشورا و هدف حسين بن على و ظلم دشمن را بيان نمى كردند، واقعۀ عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى ماند.چرا امام صادق(ع)طبق روايت  فرمودند كه هر كس يك بيت شعر دربارۀ حادثۀ عاشورا بگويد و كسانى را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟[1]چون تمام دستگاههاى تبليغاتى، براى منزوى كردن و در ظلمت نگهداشتن مسألۀ عاشورا ومسألۀ اهل بيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اين گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت آميز مى كردند. در چنين فضايى، مگر ممكن بود قضيۀ عاشوراكه با اين عظمت در بيابانى در گوشه يى از دنياى اسلام اتفاق افتاده  با اين تپش و نشاط باقى بماند؟ به يقين بدون آن تلاشها، از بين مى رفت.2
قیام امام حسین(ع)برای نجات بندگان خدا از جهل و گمراهی
يك جمله در زيارت اربعينِ امام حسين(ع)است كه مانند بسيارى از جملات اين زيارتها و دعاها، بسيار پُرمغز و در خور تأمّل و تدبّر است.آن جمله اين است:وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ. اين زيارت اربعين است؛منتها فقره هاى اوّل آن، دعاست كه گويندۀ اين جملات خطاب به خداوند متعال عرض مى كند:وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ؛يعنى حسين بن على، جان و خون خود را در راه تو داد؛لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ؛تا بندگان تو را از جهل نجات دهد؛وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ؛و آنها را از سرگردانىِ ناشى از ضلالت و گمراهى برهاند. اين يك طرف قضيه، يعنى طرفِ قيام كننده؛حسين بن على(ع)است. طرف ديگر قضيه، در فقرۀ بعدى معرفى مى شود:وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى؛[3]نقطۀ مقابل، كسانى بودند كه فريب زندگى، آنها را به خود مشغول و دنياى مادّى، زخارف دنيايى، شهوات و هواهاى نفس، از خود بيخودشان كرده بود؛وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى؛سهمى را كه خداى متعال براى هر انسانى در آفرينش عظيم خود قرار داده است اين سهم عبارت است از سعادت و خوشبختى دنيا و آخرت  به بهاى پست و ناچيز و غير قابل اعتنايى فروخته بودند. اين، خلاصۀ نهضت حسينى است.4
ب. رحلت پیامبر اکرم(ص):تربیت پیامبر(ص)برای بزرگ ترین رسالت دوران تاریخ بشر:براى اينكه راه هدايت را پيدا كنيم، كافى است شخصيت پيامبر را بشناسيم. عقيدۀ مااين است كه همۀ بشريت از وجود پيامبر بايد استفاده كنند و مي كنند، اما اولى  به استفاده، ما امت اسلامى هستيم. اين موجود عظيم، داراى خُلُق عظيم، اين شخصيتى كه خداى متعال او را براى بزرگ ترين رسالت دوران تاريخ بشر تربيت كرد كه امام صادق(ع)فرمود:إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ إِنَّكَ لَعَلى  خُلُقٍ عَظِيمٍ  ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّةِ لِيَسُوسَ  عِبَادَهُ[5]خداى متعال اين شخصيت عظيم را پروريد، تربيت كرد، رشد داد، همۀ لوازم يك كار عظيم تاريخى را در اين وجود مطهرفراهم كرد، بعد اين بار سنگين را بر دوش او گذاشت؛اين بار سنگين رسالت تاريخى را. لذا روز17ربيع الاول که روز ولادت نبى مكرم است، شايد بتوان گفت بزرگ ترين عيد بشريت در طول تاريخ انسانى است كه يك چنين انسان عظيمى را خداى متعال هديه كرد به بشر، به تاريخ بشر؛و اين بزرگوار هم به لوازم اين كار قيام كرد.6
عالم گیر شدن تدریجی هدایت پیامبرص
درست است كه هدايت پيامبر در طول قرنهاى متمادى هنوز همۀ بشريت را فرا نگرفته است؛اما اين چراغ فروزان، اين شعلۀ روزافزون در ميان بشريت هست و به تدريج در طول سالها و قرنها انسانها را به سمت اين چشمۀ نور هدايت مي كند. و در تاريخ بعد از بعثت پيامبر و ولادت آن بزرگوار كه نگاه كنيد، همين تدبير را ملاحظه مي كنيد. انسانيّت به سمت ارزشها حركت كرده است، ارزشها را شناخته است، به تدريج اين گسترش پيدا خواهد كرد و شدت آن روز به روز بيش تر خواهد شد؛تا اينكه ان شاءاللَّه "لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَلَو كَرِهَ المُشرِكونَ”[7]همۀ عالم را فرا بگيرد و بشريت در جادۀ هدايت و صراط مستقيم الهى حركت حقيقى خودش را آغاز كند، كه در واقع شروع زندگى بشر از آن روز است. آن روزى كه حجت خدا بر مردم تمام خواهد شد و بشريت در اين شاهراه بزرگ قرار خواهد گرفت. اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهى خاندان پيامبر(ص)، ياد نهضت حسينى براى هميشه جاودانه شد و اين كار پايه گذارى گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون از قبيل شهادت حسين بن على(ع)در عاشورابه حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت استفادۀ زيادى نخواهند برد.ما امروز به عنوان امت اسلامى در برابر اين نعمت بزرگ قرار داريم، بايد از اين نعمت استفاده كنيم. بايد دل خود، دين خود، فكر خود و نيز دنياى خود، زندگى خود، محيط خود را به بركت تعاليم اين دين مقدس روشن و منور كنيم؛چون نور است، بصيرت است، مي توانيم خودمان را به آن نزديك كنيم و مي توانيم بهره مند شويم. اين وظيفۀ عمومى ما مسلمانهاست.8
ترس دشمنان از ظهور اسلام حقیقی در كشورها
بيدارى وارد امت اسلامى شده و رسوخ و نفوذ كرده است. در بعضى از كشورها هم اين بيدارى به انقلاب تبديل شد و رژيمهاى فاسد و وابسته را تغيير داد. ليكن اين، بخشى از بيدارى اسلامى است؛همۀ بيدارىِ اسلامى نيست. بيدارى اسلامى گسترده است، عميق است.البته دشمنان از كلمۀ بيدارى اسلامى مي ترسند؛سعى مي كنند عنوان بيدارى اسلامىبراى اين حركت عظيم به كار نرود. چرا؟ چون وقتى اسلام در هيئت حقيقى خود، در قوارۀ واقعى خود بروز و ظهور پيدا مي كند، تن اينها مي لرزد. اينها از اسلامِ بردۀ دلار نمي ترسند؛از اسلامِ غرق در فساد و اشرافيگرى نمي ترسند؛از اسم اسلامى كه امتداد و انتهائى در عمل و در تودۀ مردم نداشته باشد، نمي ترسند؛اما از اسلام عمل، اسلام اقدام، اسلام تودۀ مردم، اسلام توكل به خدا، اسلام حسن ظن به وعده الهى كه فرمود:"وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ”،[9]مي ترسند. وقتى اسم اين اسلام مى آيد، نشانى از اين اسلام پيدا مي شود، مستكبرين عالم به خودشان مي لرزند:كَأَنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَةٌ فَرَّت مِن قَسوَرَةٍ[10]لذا نمي خواهندعنوانِ بيدارى اسلامى باشد.ولى مامعتقديم نخير،اين يك بيدارى اسلامى حقيقى و رسوخ پيدا كرده است که امتداد پيدا كرده و به اين آسانى ها هم دشمنان نمي توانند آن را از راه خودش منحرف كنند.11
ج. امام رضا(ع):استفاده امام رضا(ع)از هر فرصتی برای ارتباط با مردم
امام [رضا(ع)] در همان حال كه نام ولیعهد داشت و از امكانات دستگاه خلافت نیز برخوردار می بود چهره ای به خود می گرفت كه گوئی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امری، نه نهیی، نه تصدی مسئولیتی، نه قبول شغلی، نه دفاعی از حكومت و نه هیچگونه توجیهی برای كارهای آن دستگاه.روشن است كه عضوی در دستگاه حكومت كه چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسئولیتها كناره می گیرد، نمی تواند نسبت به آن دستگاه صمیمی و طرفدار باشد. مأمون به خوبی این نقیصه را حس می كرد و لذا پس از آن كه كار ولیعهدی انجام گرفت بارها در صدد برآمد امام را بر خلاف تعهّد قبلی با لطائف الحیل به مشاغل خلافتی بكشاند و سیاست مبارزه منفی امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هشیارانه نقشه او را خنثی می كرn.یك نمونه همان است كه معمر بن خلاد از خود امام هشتم نقل می كند كه مأمون به امام می گوید اگر ممكن است به كسانی كه از او حرف شنوی دارند در باب مناطقی كه اوضاع آن پریشان است چیزی بنویس و امام استنكاف می كند و قرار قبلی كه همان عدم دخالت مطلق است را به یادش می آورد[12]و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجرای نماز عید است كه مأمون به این بهانه كه مردم قدر تو را بشناسند و دلهای آنان آرام گیرد امام را به امامت نماز عید دعوت می كند. امام استنكاف می كند و پس از این كه مأمون اصرار را به نهایت می رساند، امام به این شرط قبول می كند كه نماز را به شیوۀ پیغمبر(ص)و علی بن ابی طالب(ع)به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره ای می گیرد كه مأمون را از اصرار خود پشیمان می سازد و امام را از نیمه راه نماز بر می گرداند[13]، یعنی به ناچار ضربۀ دیگری بر ظاهر ریاكارانۀ دستگاه خود وارد می سازد.
مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون كه در آن قوی ترین استدلالهای امامت را بیان فرموده است،[14]نامۀ جوامع الشریعه كه در آن همۀ رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل نوشته است،[15]حدیث معروف امامت كه در مرو برای عبدالعزیزبن مسلم كرده است[16]، قصائد فراوانی كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولایت عهدی سروده شده و برخی از آن مانند قصیدۀ دعبل و ابونواس، همیشه در شمار قصائد برجستۀ عربی به شمار رفته است، نمایشگر این موفقیت عظیم امام است.در حالی كه مأمون امام را جدا از مردم می پسندید و این جدائی را در نهایت وسیله ای برای قطع رابطۀ معنوی و عاطفی میان امام و مردم می خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط با مردم قرار می داد، با این كه مأمون آگاهانه مسیر حركت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب كرده بود كه شهرهای معروف به محبت اهل بیت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگیرند. امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطۀ جدیدی میان خود و مردم استفاده كرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبّت دلهایی كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث سلسلةالذهب[17]را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه های معجزه آسای دیگری نیز آشكار ساخت و در جابه جای این سفر طولانی فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو كه سر منزل اصلی و اقامتگاه خلافت بود هم هرگاه فرصتی دست داد، حصارهای دستگاه حكومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شكافت.18
د. مسائل سیاسی:تعریف استکبار و معنای مبارزه با استکبار
استكبار يعنى چه؟ استكبار يك تعبير قرآنى است؛در قرآن كلمۀ استكبار به كار رفته است؛آدم مستكبر، دولت مستكبر، گروه مستكبر، يعنى آن كسانى و آن دولتى كه قصد دخالت در امور انسانها و ملّتهاى ديگر را دارد، در همۀ كارهاى آنها مداخله مي كند براى حفظ منافع خود؛خود را آزاد مي داند، حقّ تحميل بر ملّتها را براى خود قائل است، حقّ دخالت در اموركشورها را براى خود قائل است، پاسخگو هم به هيچ كس نيست؛اين معناى مستكبر است. نقطۀ مقابل اين جبهۀ ظالم و ستمگر، گروهى هستند كه با استكبار مبارزه مي كنند؛مبارزۀ با استكبار يعنى چه؟ يعنى در درجۀ اوّل زير بار اين زورگويى نرفتن؛معناى استكبارستيزى يك چيز پيچ وخم دارِ پيچيده اى نيست؛استكبارستيزى يعنى يك ملّتى زير بار مداخله جويى و تحميل قدرت استكبارگر يا انسان مستكبر يا دولت مستكبر نرود؛اين معناى استكبارستيزى است
حسّ بی اعتمادی نسبت به دولت آمریکا در میان ملّتهای جهان
اين رويكرد استكبارى كه آمريكاییها دارند و از ده ها سال پيش تا امروز هم ادامه دارد، موجب شده است كه در ملّتهاى دنيا يك احساس بى اعتمادى و بيزارى نسبت به دولت آمريكا به وجود بيايد؛اين مخصوص كشور ما نيست؛هر ملّتى به آمريكا اعتماد كرد، ضربه خورد؛حتّى آن كسانى كه دوست آمريكا بودند. حالا در كشور ما دكترمصدّق به آمريكايیها اعتماد كرد؛براى اينكه بتواند خود را از زير فشار انگليسها نجات بدهد، به آمريكايیها متوسّل شد؛آمريكايیها به جاى اينكه به دكتر مصدّق كه به آنها حسن ظن پيدا كرده بود كمك كنند، با انگليس ها هم دست شدند، مأمور خودشان را فرستادند اينجا و كودتاى ۲۸ مرداد را راه انداختند. مصدّق اعتماد كرد، كتكش را[هم ] خورد؛حتّى كسانى كه با آمريكا ميانه شان هم خوب بود و به آمريكا اعتماد كردند، ضربه اش را خوردند. روابط رژيم طاغوتى سابق با آمريكا خيلى صميمى بود، درعين حال زياده خواهىِ آمريكا آنها را هم به ستوه آورده بود؛همين كاپيتولاسيون را مصونيّت قضائى مأمورين آمريكاتحميل كردند بر آنها؛آنها هم پشتوانه اى جز آمريكا نداشتند، مجبور شدند قبول كردند
تجربۀ ملّت ایران و بالارفتن ظرفیّت فکری ملّت
يك تجربه اى در اختيارملّت ايران است. اين تجربه ظرفيّت فكرى ملّت ما را بالا خواهد برد؛مثل تجربه اى كه در سال۸۲و۸۳در زمينۀ تعليق غنى سازى انجام گرفت.آن وقت تعليق غنى سازى را در مذاكرات با همين اروپايیها،جمهورىاسلامى براى يك مدّتى پذيرفت.ما2سال عقب افتاديم، لكن به نفع ما تمام شد.چرا؟ چون فهميديم كه با تعليق غنى سازى، اميد همكارى از طرف شركاى غربى وجودندارد.تاکتیک القائات خلاف از سوی دشمنان خارجی و ساده لوحی برخی در داخل کشوريكى از ترفندها و خلاف گويیها اين است كه اين جور القا كنند به افكارعمومى مردم كه اگر ما در قضيّۀ هسته اى، تسليم طرف مقابل شديم، همۀ مشكلات اقتصادى و معيشتى و غيره حل خواهد شد؛اين را دارند تبليغ مي كنند. البتّه تبليغات چیهاى خارجى با شيوه هاى ماهرانۀ تبليغاتى خط مي دهند، در داخل هم بعضى از روى ساده لوحى و بدون اينكه نيّت سوئى داشته باشند، بعضى هم از روى غرض همين را دارند تبليغ مي كنند كه اگر ما در اين قضيّه كوتاه آمديم و تسليم شديم در مقابلِ طرف مقابل، همۀ مشكلات اقتصادى و مانند اينها حل خواهد شد؛اين خطااست. چرا خطا است؟ چند علّت دارد
يك مسئله اين است كه دشمنى آمريكا با ملّت ايران و با جمهورى اسلامى حول محور هسته اى نيست؛... فرض كنيد جمهورى اسلامى عقب نشينى كرد؛همان كه آنها مي خواهند، خيال نكنيد مسئله تمام خواهد شد؛نه، ده بهانۀ ديگررا به تدريج پيش مي كشند:چرا شما موشك داريد؟ چرا هواپيماى بدون سرنشين داريد؟ چرابا رژيم صهيونيستى بديد؟ چرا رژيم صهيونيستى را به رسميّت نمى شناسيد؟ چرا ازمقاومت در منطقۀ به قول خودشان خاورميانه حمايت مي كنيد؟ وچرا؟ وچرا؟مطلب ديگر اين است كه ما براى مسائل اقتصادى كشور همۀ تلاشمان بايستى متمركز باشد بر روى مسائل داخلى؛آن پيشرفتى، آن گشايشى ارزش دارد كه متّكى باشد به قدرت درونى يك ملّت.يك ملّت اگر به قدرت خود، به توانايی هاى خود متّكى بود، ديگر از اخم يك كشور، ازتحريم يك كشور متلاطم نمي شود؛اين را بايد ما حل كنيم
يك نكتۀ مهمّى كه در اينجا بايد مورد توجّه قرار بگيرد اين است كه ما در مواجهۀ با دشمنانمان در طول اين سالها هيچ وقت دچار استيصال نشديم، بعد از اين هم نخواهيم شد. ما در دهۀ اوّل انقلاب، به خصوص درسالهاى اوّل، دستمان از اغلب ابزارهاى مادّى كوتاه بود؛...[اما] اينها در اوج قدرت بودند، در اوج توانايى بودند. همين دولت آمريكا آن روز درزمان ريگان يكى از دولتهاى محكم و قوى و تواناى در عرصه هاى سياسى و نظامى در دنيابود، و ما در تهيدستى و فقر و تنگدستى قرار داشتيم، [و] نتوانستند با ما كارى بكنند.امروز وضعيّت فرق كرده است؛امروز جمهورى اسلامى، هم سلاح دارد، هم پول دارد، هم علم دارد، هم فنّاورى دارد، هم قدرت ساخت دارد، هم اعتبار بين المللى دارد، هم ميليونها جوان آمادۀ به كار دارد، ميليونها استعداد دارد؛... در جبهۀ مقابل ما وضعيّت به عكس است؛آن روز آمريكايی ها در اوج قدرت بودند، امروز نيستند؛خودِ يكى از اين دولتمردان كنونى آمريكا، يك شخصيّت معروفى، چندى پيش يك جمله اى گفت  اوگفت، ما نمي گوييم؛اين را خودشان گفتند  كه آمريكا امروز وضعش به جايى رسيده كه دوستانش احترامش نمي كنند، دشمنانش از او نمي ترسند.
آمریکای امروز اسیر پنجۀ قدرت مالی صهیونیست
آمريكاییهابيش ترين رودربايستى را از رژيم منحطّ صهيونيستى دارند؛بيش ترين ملاحظه را از محافل صهيونيست دارند؛ما داريم مى بينيم وضعيّت را. پنجۀ قدرتمندان مالى و كمپانیهای صهيونيستى بر دولت آمريكا و كنگرۀ آمريكا و مسئولين آمريكايى آن چنان مسلّط است كه اينها مجبورند ملاحظۀ آنها را بكنند، مامجبور نيستيم ملاحظۀ آنها را بكنيم. ما از روزاوّل گفتيم، امروز هم مي گوييم، بعد از اين هم خواهيم گفت:ما رژيم صهيونيستى را يك رژيم نامشروع و حرام زاده مي دانيم. يك رژيمى است كه بر اساس توطئه به وجود آمده است، بر اساس توطئه و سياستهاى توطئه آميز هم دارد حفظ و حراست مي شود.
پانوشت
[1]. قال الصادق(ع):مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ(ع)بَيْتاً مِنْ شِعرٍ فَبَكَى وَ أَبْكَى عَشَرَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ الْجَنَّةُ فَلَمْ يَزَلْ حَتَّى قَالَ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ(ع)شِعْراً فَبَكَى وَ أَظُنُّهُ قَالَ أَوْ تَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّةُ؛هر كس در[مرثيه] حسين(ع)1بيت شعر بخواند و بگريدو10نفر را بگرياند،مزدآنها(كه گريه كردند)بهشت است؛(برهمين منوال ادامه داد،تعداد نفرات را کم کرد تا اینکه فرمود:هر كس در مرثيه حسين شعر بخواند و بگريد. گمان كنم فرمود:يا اينكه خود را گريان نشان دهد(تباكى كند)بهشت بر او واجب می گردد.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال،ابن بابویه،دارالشریف الرضی،قم،1406ق،ص84
[2]. بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، در تاریخ:29/06/1368
[3].وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَ نَبِيَّكَ وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِكَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِينَ النَّارَ فَجَاهَدَهُمْ فِيكَ صَابِراً مُحْتَسِباً حَتَّى سُفِكَ فِی طَاعَتِكَ دَمُهُ وَ اسْتُبِيحَ حَرِيمُهُ؛و جان خود را در راه تو بخشید تا بندگانت از نادانی و سرگردانی در بیراهه نجات دهد.كسانی كه دنیا آنان را فریفته بود علیه او همدست شدند.بهره خود را به كم ترین و پست ترین مقدار ممكن فروختند.آخرت خود را به كم ترین بها خریدند[ازدست دادند].تكبر كردند و در هوسهای خود سقوط كردند.پیامبرت را به خشم آوردند و پیرو بندگانی از تو شدند كه تفرقه انداز و منافق و گنهكار بودند، كسانی كه سزاوار آتشند، پس در راه تو صبورانه با آنان جهاد كرد تا آنكه در راه بندگی تو خونش ریخته شد و حریم [خانه و خاندانش] مباح شمرده شد.زیارت اربعین؛تهذیب الأحکام، شیخ طوسی،دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407،ج6،ص113
[4]. بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی)،خطبه های نماز جمعه تهران،29/06/1368
[5]. إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ إِنَّكَ لَعَلى  خُلُقٍ عَظِيمٍ  ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّةِ لِيَسُوسَ  عِبَادَهُ  فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص)كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا يَزِلُّ وَ لَا يُخْطِئُ فِی شَيْ ءٍ مِمَّا يَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ فَتَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّه؛خداوند عز و جل پيامبرش را تربيت كرد و نيكو تربيتش كرد و چون ادب و تربيتِ او را به كمال رساند، فرمود:" همانا تو داراى خويى والا هستى". آن گاه، كار دين و امّت را به او واگذار كرد تا بندگانِ او را تربيت و اداره كند. پس فرمود:" آنچه پيامبر به شما فرمود، به كار گيريد و از آنچه شما را از آن نهى كرد، باز ايستيد". پيامبر خدا، هدايتْ شده و توفيقْ يافته بود و به وسيله" روح القُدُس" تأييد و كمك مى شد. در هيچ امرى از امور اداره مردم، دچار لغزش و خطا نمى شد؛چرا كه آراسته به آداب الهى بود.بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403، ج17، ص4
[6]. بیانات مقام رهبری(مدظله العالی)، سالروز میلاد پیامبر اسلام(ص)29/06/1368
[7]. توبه /33
[8]. بیانات مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، میلاد پیامبر(ص)25/12/1387
[9]. حج /40
[10]. مدّثر / 50 و 51
[11]. بیانات رهبری(مدظله العالی)،اجلاس جهانی اساتيددانشگاههاى جهان اسلام21/09/1391
[12]. قَالَ لِيَ الْمَأْمُونُ يَا أَبَا الْحَسَنِ لَوْ كَتَبْتَ إِلَى بَعْضِ مَنْ يُطِيعُكَ فِی هَذِهِ النَّوَاحِی الَّتِی قَدْ فَسَدَتْ عَلَيْنَا قَالَ قُلْتُ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنْ وَفَيْتَ لِی وَفَيْتُ لَكَ إِنَّمَا دَخَلْتُ فِی هَذَا الْأَمْرِ الَّذِی دَخَلْتُ فِيهِ عَلَى أَنْ لَا آمُرَ وَ لَا أَنْهَى وَ لَا أُوَلِّيَ وَ لَا أَعْزِلَ وَ مَا زَادَنِی هَذَا الْأَمْرُ الَّذِی دَخَلْتُ فِيهِ فِی النِّعْمَةِ عِنْدِی شَيْئاً وَ لَقَدْ كُنْتُ بِالْمَدِينَةِ وَ كِتَابِی يَنْفُذُ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَرْكَبُ حِمَارِی وَ أَمُرُّ فِی سِكَكِ الْمَدِينَةِ وَ مَا بِهَا أَعَزُّ مِنِّی وَ مَا كَانَ بِهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ يَسْأَلُنِی حَاجَةً يُمْكِنُنِی قَضَاؤُهَا لَهُ إِلَّا قَضَيْتُهَا لَهُ قَالَ فَقَالَ لِی أَفِی لَكَ؛فرمود:مأمون به من گفت:اى ابا الحسن! كاش به برخى كسانى كه در اين نواحى از تو فرمان مى برند و بر ما شوريده اند نامه اى مى نوشتى. امام فرمود:به او گفتم:اگر تو به من وفادارى كنى من هم به تو وفادارى مى كنم. همانا من در اين امر [ولايتعهدى ] درآمدم به شرط آنكه نه فرمانى دهم و نه نهى كنم، نه حاكمى گمارم و نه بركنار كنم. امرى كه بدان وارد شدم هيچ نعمتى بر من نيفزود.من در مدينه بودم و نامه ام در شرق و غرب نفوذ داشت، الاغم را سوار مى شدم و در راههاى مدينه آمد و شد مى كردم و در آن جا هيچ كس عزيزتر از من نبود و هيچ كس از آنها خواهشى از من نمى كرد، مگر اينكه در صورت امكان آن را برمى آوردم. امام(ع)فرمود:سپس مأمون به من گفت:به قولى كه به تو دادم وفا مى كنم.كافی، شیخ كلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1407ق، ج۸ ص۱۵۱؛بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۹، ص۱۵۵
[13]. قَالَ فَلَمَّا حَضَرَ الْعِيدُ بَعَثَ الْمَأْمُونُ إِلَى الرِّضَا(ع)يَسْأَلُهُ أَنْ يَرْكَبَ وَ يَحْضُرَ الْعِيدَ وَ يُصَلِّيَ وَ يَخْطُبَ فَبَعَثَ إِلَيْهِ الرِّضَا(ع)قَدْ عَلِمْتَ مَا كَانَ بَيْنِی وَ بَيْنَكَ مِنَ الشُّرُوطِ فِی دُخُولِ هَذَا الْأَمْرِ فَبَعَثَ إِلَيْهِ الْمَأْمُونُ إِنَّمَا أُرِيدُ بِذَلِكَ أَنْ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُ النَّاسِ وَ يَعْرِفُوا فَضْلَكَ فَلَمْ يَزَلْ(ع)يُرَادُّهُ الْكَلَامَ فِی ذَلِكَ فَأَلَحَّ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنْ أَعْفَيْتَنِی مِنْ ذَلِكَ فَهُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ وَ إِنْ لَمْ تُعْفِنِی خَرَجْتُ كَمَا خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص)وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع)فَقَالَ الْمَأْمُونُ اخْرُجْ كَيْفَ شِئْتَ وَ أَمَرَ الْمَأْمُونُ الْقُوَّادَ وَ النَّاسَ أَنْ يُبَكِّرُوا إِلَى بَابِ أَبِی الْحَسَنِ قَالَ فَحَدَّثَنِی يَاسِرٌ الْخَادِمُ أَنَّهُ قَعَدَ النَّاسُ لِأَبِی الْحَسَنِ(ع)فِی الطُّرُقَاتِ وَ السُّطُوحِ الرِّجَالُ وَ النِّسَاءُ وَ الصِّبْيَانُ وَ اجْتَمَعَ الْقُوَّادُ وَ الْجُنْدُ عَلَى بَابِ أَبِی الْحَسَنِ(ع)فَلَمَّا طَلَعَتِ الشَّمْسُ قَامَ(ع)فَاغْتَسَلَ وَ تَعَمَّمَ بِعِمَامَةٍ بَيْضَاءَ مِنْ قُطْنٍ أَلْقَى طَرَفاً مِنْهَا عَلَى صَدْرِهِ وَ طَرَفاً بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ تَشَمَّرَ ثُمَّ قَالَ لِجَمِيعِ مَوَالِيهِ افْعَلُوا مِثْلَ مَا فَعَلْتُ ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِهِ عُكَّازاً ثُمَّ خَرَجَ وَ نَحْنُ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُوَ حَافٍ قَدْ شَمَّرَ سَرَاوِيلَهُ إِلَى نِصْفِ السَّاقِ وَ عَلَيْهِ ثِيَابٌ مُشَمَّرَةٌ فَلَمَّا مَشَى وَ مَشَيْنَا بَيْنَ يَدَيْهِ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ كَبَّرَ أَرْبَعَ تَكْبِيرَاتٍ فَخُيِّلَ إِلَيْنَا أَنَّ السَّمَاءَ وَ الْحِيطَانَ تُجَاوِبُهُ وَ الْقُوَّادُ وَ النَّاسُ عَلَى الْبَابِ قَدْ تَهَيَّئُوا وَ لَبِسُوا السِّلَاحَ وَ تَزَيَّنُوا بِأَحْسَنِ الزِّينَةِ فَلَمَّا طَلَعْنَا عَلَيْهِمْ بِهَذِهِ الصُّورَةِ وَ طَلَعَ الرِّضَا(ع)وَقَفَ عَلَى الْبَابِ وَقْفَةً ثُمَّ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَبْلَانَا نَرْفَعُ بِهَا أَصْواتَنا؛ياسر خادم گويد:چون عيد(قربان)فرا رسيد مأمون به سوى امام رضا(ع)كس فرستاد و درخواست كرد، آن حضرت براى عيد حاضر شود و نماز گزارد و خطبه بخواند. امام رضا(ع)پيغام داد، شروطى را كه ميان من و تو در پذيرفتن امر ولايت عهدى بود، خودت مي دانى،(بنا بر اين بود كه من از اين گونه امور معاف باشم )مأمون پيغام داد كه من مي خواهم با اين عمل دل مردم آرامش يابد و فضيلت شما را بشناسند، سپس بارها آن حضرت به او جواب رد مي داد و او پافشارى مي كرد تا آنكه حضرت فرمود:يا امير المؤمنين! اگر مرا از اين امر معاف دارى، خوش تر دارم و اگر معاف نكنى، همچنان كه پيامبر و امير المؤمنين عليهما السلام(براى نماز عيد)بيرون مي شدند، بيرون مي شوم، مأمون گفت:هر گونه خواهى بيرون شو، و دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در خانه امام رضا(ع)حاضر باشند.ياسر خادم گويد:مردان و زنان و كودكان در ميان راه و پشت بامها بر سر راه امام رضا(ع)نشستند، و سرداران و لشكريان در خانه آن حضرت گرد آمدند، چون خورشيد طلوع كرد، امام(ع)غسل نمود و عمامه سفيدى كه از پنبه بود، به سر گذارد، يك سرش را روى سينه و سر ديگر را ميانه دو شانه انداخت و دامن به كمر زد و به همه پيروانش دستور داد چنان كنند. آنگاه عصاى پيكان دارى بدست گرفت و بيرون آمد، ما در جلوش بوديم و او پا برهنه بود و پيراهن خود را هم تا نصف ساق بكمر زده بود و لباسهاى ديگرش را هم به كمر زده بود، چون حركت كرد و ما هم پيشاپيشش حركت كرديم، سر به سوى آسمان بلند كرد و چهار تكبير گفت، كه ما پنداشتيم آسمان و ديوارها با او هم آواز بودند، سرداران و مردم آماده و سلاح پوشيده و بهترين زينت را نموده، دم در ايستاده بودند، چون ما با آن صورت و هيئت بر آنها در آمديم و سپس امام رضا(ع)در آمد و نزد در ايستاد فرمود:اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، [اللَّه اكبر] على ما هدانا، اللَّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام، و الحمد لله على ما أبلانا ما هم صدا را مي كشيديم و مى گفتيم.ياسر گويد:شهر مرو از گريه و ناله و فرياد به لرزه در آمد، سرداران چون امام رضا(ع)را پا برهنه ديدند، از مركبهاى خود فرود آمدند و كفشهاىشان را به در آوردند، حضرت پياده راه مي رفت و در سر هر10قدم مي ايستاد و3تكبير مى فرمود.کافی، ج1، ص489
[14]. ر.ک:عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، نشر جهان، تهران، 1378ق، ج۱ ص۲۲۸
[15]. رُوِيَ أَنَّ الْمَأْمُونَ بَعَثَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ ذَا الرِّئَاسَتَيْنِ إِلَى الرِّضَا(ع)فَقَالَ لَهُ إِنِّی أُحِبُّ أَنْ تَجْمَعَ لِی مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْفَرَائِضِ وَ السُّنَنِ فَإِنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ فَدَعَا الرِّضَا(ع)بِدَوَاةٍ وَ قِرْطَاسٍ وَ قَالَ(ع)لِلْفَضْلِ اكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حَسْبُنَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً قَيُّوماًسَمِيعاً بَصِيراً قَوِيّاً قَائِماً بَاقِياً نُوراً عَالِماً لَا يَجْهَلُ قَادِراً لَا يَعْجِزُ غَنِيّاً لَا يَحْتَاجُ عَدْلًا لَا يَجُورُ خَلَقَ كُلَّ شَيْ ءٍ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ لَا شِبْهَ لَهُ وَ لَا ضِدَّ وَ لَا نِدَّ وَ لَا كُفْوَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِينُهُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ أَفْضَلُ الْعَالَمِينَ لَا نَبِيَّ بَعْدَهُ وَ لَا تَبْدِيلَ لِمِلَّتِهِ وَ لَا تَغْيِيرَ وَ أَنَّ جَمِيعَ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ(ص)أَنَّهُ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ نُصَدِّقُ بِهِ وَ بِجَمِيعِ مَنْ مَضَى قَبْلَهُ مِنْ رُسُلِ اللَّهِ وَ أَنْبِيَائِهِ وَ حُجَجِهِ وَ نُصَدِّقُ بِكِتَابِهِ الصَّادِقِ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيد...؛نقل شده است كه مأمون [وزير خود] فضل بن سهل ذو الرّياستين را با اين پيام به سوى حضرت رضا(ع)فرستاد:من دوست دارم كه كلّياتى از حلال و حرام، و واجبات و مستحبّات را برايم فراهم سازى، چرا كه تو حجّت خدائى بر خلق او، و بنياد و سرچشمه دانشى، پس امام رضا(ع)دوات و كاغذى حاضر ساخته و به فضل گفت:بنويس:بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم اقرار به وحدانيت خداى يكتا و بى نياز ما را كافى است، نه همسرى گرفته و نه فرزندى دارد، پاينده است و بسيار شنوا و بينا، قائم است و باقى و نور، دانائى است كه جهل در او راه ندارد، توانائى است عارى از عجز و درماندگى، توانگرى است از احتياج بدور، دادگرى است كه بيداد نكند، همه چيز را آفريده، و چيزى همانند او نيست، نه او را مانندى است و نه ضدّى، و نه شريكى دارد و نه همتائى. و آنكه محمّد بنده و فرستاده و امين خدا و برگزيده و منتخب از خلق او است، او سرور و سالار پيمبران مرسل و ختم كننده انبياى الهى و بهترين خلق عالم است، نه پيامبرى پس از او آيد و نه آئينش تغيير و تبديل گردد، و اينكه تمام آنچه محمّد(ص)آورده حقّ آشكار بوده است، و پيامبر [اسلام ] و تمام رسولان و پيامبران و پيشوايان خداوند كه پيش از او بوده اند را تصديق مى كنيم، و كتاب صادقش را باور داريم كه:باطل(كاهش، افزايش و نادرستى)از پيش آن و از پس آن(در حال و آينده)بدان راه نيابد، زيرا فرو فرستاده اى است از سوى [خداى ] با حكمت و ستوده فصّلت:۴۲بحارالانوار،علامه مجلسی،ج۱۰،ص۳۶۰
[16]. قَالَ لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(ع)نَيْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ يَرْحَلَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَصْحَابُ الْحَدِيثِ فَقَالُوا لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِيثٍ فَنَسْتَفِيدَهُ مِنْكَ وَ قَدْ كَانَ قَعَدَ فِی الْعَمَّارِيَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِی أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ(ع)يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص)يَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ يَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا؛اسحاق بن راهويه گويد چون أبو الحسن الرضا(ع)به نيشابور آمد و خواست از آنجا نزد مأمون رود اصحاب حديث جمع شدند و به او عرض كردند يا ابن رسول اللَّه از نزد ما مي روى و حديثى نمی فرمائى كه ما از شما استفاده كنيم، حضرت در هودج نشسته بود، سر خود بيرون آورد و فرمود:شنيدم از پدرم موسى بن جعفر مي گفت:شنيدم از پدرم جعفر بن محمد مي گفت:شنيدم از پدرم محمد بن على مي گفت:شنيدم از پدرم على بن الحسين مي گفت:شنيدم از پدرم حسين بن على مي گفت:شنيدم از پدرم امير المؤمنين على بن ابى طالب مي گفت:شنيدم از رسول خدا(ص)مي گفت:شنيدم از جبرئيل مي گفت:شنيدم از خداى عزّ و جّل مي فرمايد:لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حصن من است و هر كه در حصن من در آيد از عذابم در امان است. چون راحله به راه افتاد و گذشت،فرياد كرد:بما كه با شروط آن و من هم از شروط آنم.بحارالانوار،علامه مجلسی،ج۴۹،ص۱۲۲
[17]. قَالَ:كُنَّا فِی أَيَّامِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(ع)بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِی جَامِعِهَا فِی يَوْمِ جُمُعَةٍ فِی بَدْوِ قُدُومِنَا فَأَدَارَ النَّاسُ أَمْرَ الْإِمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اخْتِلَافِ النَّاسِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِی وَ مَوْلَايَ الرِّضَا(ع)فَأَعْلَمْتُهُ مَا خَاضَ النَّاسُ فِيهِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا مِنْ أَدْيَانِهِمْ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ(ص)حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ الدِّينَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنَ فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْ ءٍ بَيَّنَ فِيهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ وَ جَمِيعَ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ كَمَلًا فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَيْ ءٍ وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هُوَ آخِرُ عُمُرِهِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَأَمْرُ الْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدِّينِ وَ لَمْ يَمْضِ(ص)حَتَّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِ وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِيلَهُ وَ تَرَكَهُمْ عَلَى قَصْدِ الْحَقِّ أَقَامَ لَهُمْ عَلِيّاً(ع)عَلَماً وَ إِمَاما...؛منقول و مروى است كه:ما در أيّام سكناى أبى الحسن الرّضا(ع)در مرو اقامت داشتيم، در روز جمعه در مسجد جامع آن شهر درآمديم، خلق بسيار در گوشه و كنار آن مسجد مجتمع ديديم، چون نيك به كلام و سخنان مردمان رسيديم كلام آن امام در أمر امامت و بيان اختلاف مردمان در آن بود و هر كس چيزى مي گفتند، من چون حال بدان منوال مشاهده نمودم به سرعت تمام خود را به خدمت سيّد و مولاى خود أبى الحسن الرّضا(ع)رسانيده حقيقت أمر أنام كه در باب امام خوض لا كلام مي نمودند اعلام نمودم كه هر أحدى در آن مرام كلام به غايت بى انتظام در آن مسكن و مقام مذكور مي كردند.آن سرور عليه الصّلوة و السّلام تبسّم نمود، پس آنگاه آن ولىّ اللَّه(ع)فرمود كه:يا عبد العزيز اين قوم جاهل بى تميز فريب در دين و شكّ و ريب در ملّت و آئين ظاهر كردند، به درستى كه حضرت اللَّه تعالى قبض روح حضرت نبىّ الورى ننمود مگر وقتى كه دين او را به شرايط و أحكام كامل و تمام نمود و ارسال، و انزال قرآن بر آن رسول آخر الزّمان فرمود كه:در او تفصيل هر چيز بالتّمام و بيان حلال و حرام و حدود و أحكام و جميع ما يحتاج اليه أنام به حدّ كمال و تمام است.خلاصه كلام آنكه مهيمن علّام هيچ چيز از ضروريّات دين مبين و واجبات شرع سيّد المرسلين(ص)را فوت و فرو گذاشت ننمود و آن را در قرآن به أوضح بيان عيان نمود چنانچه مصدوقه:ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَيْ ءٍ شاهد حقّ و كلام صدق است بر آن و در حجّة الوداع كه آخر عمر آن پيامبر جليل القدر عليه الصّلوة و السّلام است كريمه:الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً نازل شد، پس أمر امامت از اتمام دين و اكمال نعمت بر تمامى مسلمين است.حضرت رسول متوجّه بارگاه حضرت آله نشد تا آنكه براى امّت بيان معالم دين و ايضاح سبيل يقين بلكه براى ثقلين نمود و همگى امّت را بر قصد حقّ و اطاعت قادر مطلق گذاشت و حضرت أمير المؤمنين على(ع)را به امامت ايشان اقامت فرمود كه:أعلم و أفضل از تمامى أهل عالم بعد از نبىّ الأكرم بود.احتجاج، طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، 1403ق، ج۲، ص۴۳۳
[18]. پیام مقام رهبری(مدظله العالی)به کنگرۀ بین المللی امام رضاع18/05/1363
منبع:ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی،آموزشی مبلغان شماره172

برگشت
  • نظرات : 1
  • بازدید : 1 826
کاربر گرامی شما هنوز در وبسایت ثبت نام نکرده اید
ما از شما درخواست داریم ثبت نام کنید و با نام کاربری خود وارد شوید.

AureRiny
(#1 )
  • 17/10/1394 - 09:53
  • ثبت نام : --
  • نظرات : 0
  • وضعیت :
  • پست ها : 0
Third Law For every action there is an equal and opposite reactionIf the symptoms improve prescribe a complete course of antibiotics.Assess vital signs. order accutane online Thus the frequency of middle C is Hz and the frequency of the A above is Hz.CXR a.Treatment is rarely effective.Most common initial presentation b. levitra online pharmacy in usa This phenomenon is used to advantage in radia tion therapy.Wen PY Kesari S. levitra prix en belgique Call your health care provider or go to the emergency room if An asthma attack requires more medicine than recommended Symptoms get worse or do not improve with treatment You have shortness of breath while talking Your peak flow measurement is of your personal best Go to the emergency room if these symptoms occur Drowsiness or confusion Severe shortness of breath at rest A peak flow measurement is less than of your personal best Severe chest pain Bluish color to the lips and face Extreme difficulty breathing Rapid pulse Severe anxiety due to shortness of breath Prevention You can reduce asthma symptoms by avoiding triggers and substances that irritate the airways.Keeping the body upright is a highly complex task of the nervous system..glaucomaWithin the interventricular septum the bundle of His divides into the left bundle branch and the right bundle branch which form the conduction myobers that extend through the ventricle walls and contract on stimulation.At the same time medical researchers were also studying chromosomes.Prostate biopsy culture findings of men with chronic pelvic pain syndrome do not differ from those of healthy controls. propecia prevencion The generic name typically shorter and less complicated identies the drug legally and scientically.adduction Movement toward the midline of the body.PSA is a protein that is secreted by tumor cells into the bloodstream.Others like decreased sexual desire may last longer.Second DNA contains the master code for all proteins produced in the cell.PARATHYROID GLANDS Hypersecretion hyperparathyroidism Excessive production of parathormone. can i buy 60 pills cytotec in canada The CT scan showed a cm mass at the head of the pancreas and ERCP revealed evidence of bile duct obstruction a stent was placed to open the duct.