• Site Rules
  • Contact

 

مــوضوعـات ســایت
رهگیری ثبت نام ها
جدید ترین مطالب
پـنـل کــاربری
لینک دوستان
تاریخ : 8 خرداد 1397


هنگامی که امام حسن(ع) به دنیا آمد رسول خدا(ص) در سفر بودند و امیرالمؤمنین و فاطمه(ع) چشم به راه بازگشت ایشان. پیامبر(ص) پس از مراجعت از سفر، طبق معمول ابتدا به خانه حضرت فاطمه(س) وارد شد. هنگامی که خبر تولّد نوزاد را به ایشان دادند، شادمانی وجود حضرت(ص) را فرا گرفت. هنگامی که کودک را نزد پیامبر(ص) آوردند، حضرت(ص) رو به علی(ع) کرده، فرمود: «آیا او را نام گذاری کرده ای؟» عرض کرد: «من در نام گذاری وی بر شما پیشی نمی گیرم». رسول خدا(ص) فرمود: «من هم در نام گذاری بر خداوند سبقت نمی جویم». در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای متعال به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: «خداوند تو را فرمان داده که نام پسر هارون، «شبر» را بر او بگذاری». حضرت(ص) فرمود: «زبان من عربی است». جبرئیل عرض کرد: نامش را «حسن» بگذار و پیامبر(ص) او را «حسن» نامید.

مشخصات امام حسن مجتبی(ع)

نام: حسن(ع)
 لقب: مجتبی(ع)
 کنیه: ابومحمد
 نام پدر: علی(ع)
 نام مادر: فاطمه(س)
 تاریخ ولادت: 15رمضان
 سال ولادت: 3هجری
 محل ولادت: مدینه
 مدت امامت: . 10سال
 مدت عمرشریف: 47سال
 تعداد فرزندان: 8پسرو7دختر
 پادشاه زمان ولادت: یزدجرد

زندگینامه امام محتبی(ع)
 امام حسن(ع) یوسف آل احمد، در شب 3شنبه 15رمضان و 3سال بعد از هجرت در مدینه به دنیا آمد. حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) پدر و مادرش بودند. امام حسن(ع) اولین فرزند حضرت علی(ع) و نوه ی پیامبر(ع) بود. امام حسن(ع) فرزندی پاک و درستکار بود که پیامبر(ع) به او علاقه ی بسیار داشت. آن حضرت به فقیران کمک می نمود. او با رفتار و اخلاق خوبی که داشت مردم را به اسلام دعوت می فرمود. بعد از حضرت علی(ع)، امام حسن(ع) به عنوان امام و پیشوای، رهبری و هدایت جامعه را به عهده گرفت. دوران زندگی امام حسن(ع) به 3بخش تقسیم می شود.
 1) عصر پیامبر(ص)
 2) همراه با پدر
 3) عصر امامت

داستان هایی کوتاه از اخلاق امام مجتبی(ع)
 امام حسن(ع) در خانه وحي، پرورش يافت. در مدرسه توحيد و در آغوش لطيف جدّش پيامبر(ص) مورد تربيت قرار گرفت. ايشان در اخلاق و خوی پسنديده و روش نيکو، نمونه بود و يکي از علّت های محبوبيت فوق العاده آن حضرت، اخلاق كريمه اش بود كه همگان او را به خاطر داشتن این صفات مي ستودند: ادب، حلم، فصاحت، صداقت، سخاوت، شجاعت، تقوا، عبادت، زهد، تواضع و ... . بردبارى را «زینت» آدمى مى‏خواند(1) و سرورى بردبار، متین و گشاده‏دست بود.(2)

بردباری
 روزى امام مجتبی(ع) را مروان، ناسزا گفت. چون خاموش شد، امام(ع) فرمود: من اثر گناه تو را پاک نمى‏کنم؛ اما دیدار من و تو نزد آفریدگار باشد که اگر راست گفتى، خدا پاداش راستى‏ات را دهد، و اگر دروغ گفتى، پروردگار سزاى دروغت را دهد؛ و خداوند کیفر دهنده‏تر از من است.(3) روزى برابر خانه‏اش در کوفه نشسته بود. عربى بیابان‏نشین آمد و وى، پدر و مادرش را ناسزا گفت. امام برخاست و پرسید: «تشنه‏اى تا سیرابت و گرسنه‏اى تا سیرت کنیم؟ تو را چه شده است که چنین غیر منطقى و احساساتى بى‏دلیل متهم مى‏کنى و دشنام مى‏دهى؟!» اما عرب دست‏بردار نبود و هم­چنان بارانى از ناسزا از زبانش جارى بود. امام به خدمت­کارش فرمان داد تا کیسه­ی درهم‏هاى نقره را بیاورَد. آن را به مردِ فقیرِ بیابان­گرد داد و فرمود: «ببخش که بیشتر از این نداشتم؛ اگر داشتم حتماً به تو مى‏دادم.» مرد با شنیدن این سخنان صدایش را بلند کرد تا همگان بشنوند و گفت: «گواهى مى‏دهم تو نوه­ی پیامبرى. من آمده بودم تا بردبارى تو را امتحان کنم!» (4)

حیوان گرسنه
 امام مجتبی(ع) در مکانی نشسته بود و غذا می خورد. در این موقع، سگی جلو آمد و پیش روی حضرت ایستاد. در این هنگام امام حسن(ع) یک لقمه غذا می خورد و یک لقمه هم به سگ می داد. یکی از دوستان حضرت گفت: اجازه بدهید این سگ را از این جا دور کنم. امام(ع) به او فرمود: نه!هرگز این کار را نکن! چون دوست ندارم درحالی که غذا می خورم جانداری به من نگاه کند و چیزی به او ندهم. بگذار باشد، وقتی که سیر شد خودش می رود.

اول همسایه
 یکی از شب های جمعه امام حسن(ع) بیدار شد و مادرش حضرت زهرا(س) را دید که در حال نماز است. امام حسن(ع) در ضمن بیانی، عبادت مادرشان(س)، توجّه او به مردم و مقدّم داشتن آنان بر خویشتن، در عالی ترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همان گونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه(س) گفت: پسرم! اول همسایه و سپس خانه."

مسخره نکردن
 امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در حال بازی بودند که پیر مردی را دیدند که مشغول وضو گرفتن بود اما وضویش اشتباه بود. آن ها دست از بازی کشیدند. کنار آب رفتند بدون این که او را مسخره کنند و یا اشتباهش را به رویش بیاورند مشغول وضو گرفتن شدند و با صدای بلند (طوری که پیر مرد بشنود)، می گفتند وضوی من کامل تر است تا پیرمرد نگاه کند. بچه ها به پیر مرد گفتند: وضوی کدام یک از ما کامل تر است؟ وقتی وضوی بچه ها کامل شد، پیرمرد گفت: عزیزان من وضوی هر دوی شما صحیح است و من اشتباه می کردم.

کودک خطیب
 امام حسن(ع) 7سال داشت. مادرش فاطمه زهرا(س) او را به مسجد می فرستاد. امام حسن(ع) آن چه را از پیامبر می شنیدند به خاطر می سپرد و وقتی به خانه باز می گشت، شنیده های خود را برای مادر بازگو می کرد. در آن روزها هر وقت حضرت علی(ع) به خانه باز می گشت، می دید حضرت زهرا(س) آیاتی از قرآن را که تازه بر پیامبر(ص) نازل شده بود از حفظ می خواندند. از او می پرسیدند این آیات و علوم را از کجا آموختی؟حضرت زهرا(س) پاسخ می دادند از پسرم حسن(ع) آموختم. یک روز امام علی(ع) در خانه مخفی شدند تا ببیند پسرشان حسن(ع) چگونه سخنان پیامبر(ص) را برای حضرت زهرا(س) بازگو می کند. امام حسن(ع) طبق معمول وارد خانه شدند تا آن چه از پیامبر شنیده بودند برای مادر تعریف کنند. ولی این بار هنگام سخن گقتن زبانشان گیر می کرد. حضرت فاطمه تعجب کردند ولی امام حسن(ع) پرده از راز برداشتند و به مادر گفتند: تعجب نکن! شخص بزرگی سخنم را می شنوو از این رو زبانم گیر می کند. در همین لحظه حضرت علی(ع) از مخفیگاه خارج شدند و حسن(ع) را در آغوش گرفته و بوسیدند.(5)

پسر فاطمه(س)
 یکی از شرایط صلح امام حسن(ع) با معاویه آن بود که معاویه نباید یاران امام را مورد آزار قرار دهد. اما برخلاف این شرط ، «زیاد»-مامور سنگ دل معاویه- خانه «سعید بن سرح»- از یاران امام حسن(ع) - را ویران کرد، خانواده اش را به اسارت گرفت و داراییش را به غارت برد. «سعید بن سرح» از دست«زیاد» فرار کرد و به امام حسن(ع) پناه آورد. آن حضرت نامه ای به«زیاد» نوشت و برای نجات جان سعید، مطالبی را به او گوشزد کرد. او نیز به نامه امام(ع) پاسخ داد و نامه خود را چنین آغاز کرد: «از زیاد پسر ابوسفیان به حسن پسر فاطمه». میان عرب چنین مرسوم بود که افراد را به پدرشان نسبت می دادند. مثلا می گفتند: حسن پسر علی. اگر کسی را به مادرش نسبت می دادند، این کار نوعی توهین به شمار می آمد و کنایه از نامعلومی پدر وی بود. زیاد هم برای اهانت به اما م حسن(ع) در نامه خود حضرت را پسر فاطمه خطاب کرد. بعد هم چنین نوشت: نامه تو به دستم رسید که در آن نام خودت را پیش از من نوشته بودی در حالی که تو از من تقاضا داری. در ضمن فرمانروا و حاکم منم و تو شهروندی. امام حسن(ع) که نامه را خواند، از غرور مضحک و رفتار جاهلانه زیاد لبخندی زد و نامه را برای معاویه فرستاد. معاویه هم نامه ای برای«زیاد» نوشت و به او دستور داد که کاری به کار سعید بن سرح نداشته باشد و برادر و زن و فرزند او را آزاد کند و اموالش را به وی باز گرداند و خانه ویران شده اش را نیز دوباره بسازد. در پایان نامه هم نوشت: «اما دیدم در نامه خود حسن را به مادرش نسبت داده بودی نه به پدرش. مادر او دختر رسول خداست، اگر عقلت می رسید، می فهمیدی که با تو با این کار بیش تر مایه افتخار حسن را فراهم ساخته ای!(زیرا او را به دختر پیامبر و در حقیقت به خود پیامبر منسوب کرده-ای)»

دعوت کودکان
 روزی گروهی از کودکان مشغول بازی بودند. تا چشم آنان به امام مجتبی(ع) افتاد، آن حضرت را به مهمانی خود دعوت نمودند. امام حسن(ع) نیز به جمع کودکان پیوست و با آنان غذا خورد. بعد هم آن بچه ها را به خانه خود دعوت کرد و به آنان غذا و لباس نو هدیه داد. با این همه محبت، امام(ع) فرمود: بخشش این بچه ها بیشتر از من بود. آنان هرچه داشتند به من دادند، درحالی که من بخشی از آن چه را داشتم، به آنان دادم.

کار خوب
 روزی امام حسن(ع) از کوچه های مدینه می گذشت. درحالی که بچه ها دور هم نشسته بودند و خرما می خوردند. آن ها گفتند: ای کاش امام حسن(ع) می آمد و با ما خرما می خورد و امام حسن(ع) را دعوت کردند. سپس امام(ع) کنار آن ها نشست و با آن ها همبازی شد و خرما خورد. سپس آن ها را به خانه خود برد و از آن ها با لباس و غذاهای خوب پذیرایی کرد.

امام حسن(ع):
 کسی که خدا را بندگی کند، خداوند همه چیز را بنده و مطیع او می نماید.(6)
 پسرم ! با احدى برادرى و دوستى مکن مگر بدانى به چه جاهایى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى‌کند. وقتی خوب بر احوالش آگاهى یافتى و روش او را پسندیدی، با او دوستى کن. دوستى تو به خاطر این باشد که او را از لغزش‌ها باز دارى و در تنگدستى به او یارى رسانی.(7)


مطالب مرتبط:

  1. باران کرامت
  2. کریم آل طه۱
  3. کریم آل طه۲
  4. کریم اهل بیت(ع)۱
  5. کریم اهل بیت(ع)۲

پانویس: 
 1 . الحلم زینه؛ فرهنگ جامع سخنان امام حسن(ع)
 2 . کان الحسن سیداً حلیماً ذا سکینه و وقار و حشمه جواداً؛ تاریخ الاسلام؛ ج4، ص36 و شرح احقاق الحق؛ ج11، ص251
 3 . بحار الانوار؛ ج43، ص352 و شرح احقاق الحق؛ ج 11، ص119
 4 . شرح احقاق الحق؛ ج 33، ص 559
 5 . بحارالانوار، ج 43، ص 285
 6 . مَن عَبَدَ اللهَ عَبَّدَ اللهُ کُلَّ شَیء؛ بحار الانوار، ج 68، ص 184
 7 . حسن بن علي بن شعبه حراني؛ تحف العقول، علميّه اسلاميّه، 1363ش، ‌چ 1، ص 236


منابع: 
 داستان های بهشتی(اعظم فعّال)
 لبخند ستاره ها(غلامرضا حیدری ابهری)
 مجموعه داستان دوستان(مهدی وحیدی صدر)
 کتابک عترت کاری از نشر براق(محمد حسین قاسمی)
 تنهاترین سردار(از مجموعه باران، مهدی وحیدی صدر)
 کتاب دو جلدی زندگانی ۱۴معصوم(ع) انتشارات مشهور(مهدی وحیدی صدر)
 بحار الانوار، محمّدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403، ج 68


برگشت
  • نظرات : 0
  • بازدید : 25
کاربر گرامی شما هنوز در وبسایت ثبت نام نکرده اید
ما از شما درخواست داریم ثبت نام کنید و با نام کاربری خود وارد شوید.