راه شب، تنها راه وصال » جبهه هنرهای زیبا

 

  • Site Rules
  • Contact

 

مــوضوعـات ســایت
رهگیری ثبت نام ها
جدید ترین مطالب
پـنـل کــاربری
لینک دوستان
تاریخ : 9 بهمن 1393

راه, شب, تنها, وصالبسیاری از كسانی كه در جست و جوی حقیقت و كمال مطلق هستند و می خواهند در اوج، قرار گیرند، در اندیشه راه رسیدن، به هر دری می زنند، در حالی كه با كمترین توجه و تفكر در خود در می یابند كه هر حقیقتی را می بایست در خود جست و نیازی نیست كه رنج سفرها برند و در كوه ها و غارها سرگردان شوند و در تمنای وصال آن یگانه، بنده و برده این و آن شوند و در خانه هر كس و ناكسی را بزنند.اسوه های حسنه الهی و امامان معصوم(ع) این واصلان كامل و دستگیره های استوار الهی و صراط مستقیم خداوندی، به اشكال گوناگون نه تنها ساده ترین، كوتاه ترین، بهترین، آسان ترین و زیباترین راه وصول و وصال را بیان كرده اند، بلكه خود در هر گردنه ای دستگیر روندگان و جویندگان و سالكان هستند.امام حسن عسكری(ع) در سنت و سیره خویش به عنوان یكی از انوار الهی، بر چكاد حقیقت نشسته و راهنمای گم گشتگان لب دریاست تا ایشان را به ژرفای حقیقت رهنمون ساخته و دوستداران را به محبوب برساند. با مراجعه به مكتب كمالی امام حسن عسكری(ع) با گوشه هایی از این حقیقت  روشن  و راه های وصال در مكتب اسلام از زبان آن امام همام(ع) آشنا می شویم.
صدنامه و صدراه وصال
هرچند انسان اشرف آفریده های الهی و اكرم ایشان است (اسراء، آیه70) ولی بی گمان جهول ترین و ظلوم ترین آفریده های خداوندی نیز می باشد. (احزاب، آیه72) این ویژگی های متضاد، او را در اوج و حضیض قرار می دهد و هر كسی می تواند در مدت كوتاه عمر خویش بر طارم اعلی نشیند و متخلق به اخلاق الهی و خدایی و ربانی شود به گونه ای كه فرشتگان به مقام او نرسند و جبرئیل نیز پر بسوزاند؛ و یا می تواند چنان اهل غفلت شود و از مقام كرامت انسانی هبوط و سپس سقوط كند به گونه ای كه نه تنها كر و كور و خر شود، بلكه از این چارپایان نیز پست تر شده و در مقام بل هم اضل قرارگیرد. (اعراف، آیه179)خداوند بسیار بر انسان فضل و عنایت داشته كه پس از هبوط نیز او را به حال خود رها نكرده (بقره، آیه37) و پیامبران و كتب آسمانی بسیاری را فرستاده تا راهنمای او شوند و اجازه ندهند تا سقوط كرده و تحت ولایت شیطان درآید و شقاوت ابدی را برای خود رقم زند؛ چنان كه با وسوسه شیطانی هبوط كرده و شقاوت دنیوی را برای خود رقم زده بود. (طه، آیات117 تا 120)اما با همه این راهنمایی ها و رنجی كه پیامبران بردند (طه، آیه2؛ شعراء، آیه3) انسان ها كمتر راه یافته اند و به جای پیروی از خدا و راهنمایی های پیامبران و كتب آسمانی، به پیروی شیطان رفته و با قرار دادن هواهای نفسانی خود به جای خدا و معبود (جاثیه، آیه23) گرفتار ولایت شیطان شده و شقاوت ابدی را برای خود رقم زده و می زنند. (یس، آیه31 و آیات دیگر)بسیاری از مردم یا اصولا به كتاب های آسمانی توجهی ندارند و یك بار هم در عمرشان این كتب آسمانی از جمله قرآن را نمی خوانند و یا اگر می خوانند به تمسخر در آیات آن همانند آیات آفاقی و انفسی می نگرند (فصلت، آیه 53) و هرگز از این همه راه ها و سبل السلام الهی كه ایشان را به سلامت به سر منزل مقصد و مقصود می رساند نمی روند و در مسیر ضلالت ابلیس و شیاطین گام برمی دارند. (بقره، آیه 208، انعام، آیه 142)صد نام نوشتم من، صد راه نشان دادم  یا راه نمی دانی، یا نامه نمی خوانی. به هر حال، خداوند با انواع نشانه ها و آیات و راه های سلامت نشان دادن (مائده، آیه 16، ابراهیم، آیه 12) بر آن است تا انسان با این راه های سلامت به صراط مستقیم انسانیت درآید و خدایی شدن را تجربه كند.
خردمندان، راه یافته گان
از نظر قرآن تنها كسانی می توانند در مسیر درست و راست قرار گیرند كه اهل فطرت سالم باشند و نه تنها فطرت را دفن نكنند بلكه با تقویت آن خرد را رشد داده و به كار بگیرند این ها همان اولوالالباب و اولوالنهی و خردورزانی هستند كه در آیات كتبی و تكوینی الهی تدبر و تفكر می كنند. (بقره، آیه 269، آل عمران، آیه 7، 190) پس با عقل سلیم خویش، حقیقت موجودات هستی را درمی یابند و در پس هر چیزی، به باطن و ملكوت آن می نگرند و هدفمندی و فلسفه آفرینش را پیدا می كنند و در مسیر آن هدف نهایی و غایی، خود را قرار داده و گام برمی دارند. (انعام، آیه 75، اعراف، آیه 185، یس، آیه 83، مؤمنون، آیه 88)خداوند همان گونه كه صورت انسان را به بهترین و زیباترین وجه آفریده (تغابن، آیه 3، تین، آیه 4) باطن او را نیز با عقل به بهترین وجه آراسته است. این عقل است كه انسان را در مقام اشرفیت آفریده ها قرار می دهد. البته براساس آیات قرآنی، انسان زمانی این باطن زیبا را دارا خواهد شد كه از آن بهره گیرد و به كار برد. از این رو در آیات قرآنی واژه عقل فقط به شكل فعلی به كار رفته است مانند یعقلون، تعقلون و عقلوا تا بیان دارد كه عقل زمانی برای انسان معنا و مفهوم خواهد داشت و زینت و آرایه وجودی او می شود كه آن را به كار گیرد. لذا حتی در هنگام بیان اسم عقل آن را در قالب هایی به كار می برد كه بیانگر خردورزی و خردمندی باشد. از این دسته كاربردها می توان به واژگانی چون اولوالالباب و اولوالنهی و مانند آن اشاره كرد.امام حسن عسكری(ع) با اشاره به نقش كلیدی و بنیادین تفكر در زندگی بشر و رسیدن به مقام وصال و لقاءالله می فرماید: لیست العباده «كثره الصیام والصلاه و انما العباده » كثره التفكر فی امر الله، عبادت پر روزه گرفتن و پر نماز خواندن نیست، عبادت پر اندیشه كردن در امر خداست. (تحف العقول)، ص 815)ایشان همچنین در جایی دیگر می فرماید: علیكم بالفكر فانه حیاه قلب البصیر و مفاتیح ابواب الحكمه ، بر شما باد به اندیشیدن! كه تفكر موجب حیات و زندگی دل آگاه و كلیدهای درب های حكمت است. (الحكم الزاهره ، ج1، ص 91)به سخن دیگر، هنگامی كه عقل در مقام تفكر به كار برده شود و انسان متفكرانه به امور بنگرد، آن زمان است كه عقل زینت باطن انسان می شود و آثار آن در صورت و سیرت آشكار می گردد. (آل عمران، آیه 191؛ اعراف، آیه 971؛ یونس، آیه 42 و آیات دیگر)آن حضرت(ع) در تبیین این مطلب می فرماید: حسن الصوره جمال ظاهر و حسن العقل جمال باطن؛ صورت نیكو، زیبایی ظاهری است و عقل نیكو، زیبایی باطنی است. (بحارالانوار، ج87، ص973)عقلی كه در این آیات و روایات بیشتر مورد نظر است عقل عملی است؛ به این معنا كه آثار آن در عمل انسان و خلق و خوی او ظاهر شود. از این رو وقتی امام حسن عسكری می فرماید: الجهل خصم؛ جهل دشمن انسان است. (الدره الباهره ، ص44) مراد جهلی است كه در برابر عقل قرار می گیرد و در رفتار آدمی تأثیر منفی می گذارد و منش و كنش و واكنش های او را زشت و نابهنجار می سازد. امام در جایی دیگر این مطلب را این گونه تبیین می كند: من الجهل الضحك من غیر عجب؛ خنده ای كه از روی تعجب نباشد نشانه جهالت است. (تحف العقول، ص 784؛ منتخب میزان الحكمه ، ص021)به این معنا كه كار خردورز در منش و كنش هایش به گونه ای است كه بیانگر عقلانیت و فعلیت عقل در باطن اوست؛ اما كسی كه از خردورزی بهره ای نبرده و خرد و عقل خویش را به كار نگرفته و آن را به فعلیت نرسانیده، حتی در خنده خویش جهالت و بی خردی و سفاهت خود را آشكار می سازد؛ زیرا كسی كه بی دلیل و بدون تعجب از امری می خندد، شخص بی خردی است كه رفتارهای جهالت آمیزی بروز می دهد.آن حضرت(ع) همچنین در سخنی دیگر می فرماید: لیس من الادب اظهار الفرح عند المحزون؛ اظهار شادی نزد غمدیده، از بی ادبی است. (تحف العقول، ص 984) زیرا چنین رفتاری نشانه بی خردی است. وقتی شخص، غمگین و اندوهگین است، نشان دادن خوشحالی در نزد وی نشانه ای از سفاهت و جاهلیت شخص است. چنین رفتاری خود گواه خوبی است كه شخص از خرد بهره ای نبرده و آن را به فعلیت نرسانیده است؛ زیرا حتی اگر شخص به عللی باطنی شاد است آن سرور خویش را نمی بایست به شكل فرح و خوشحالی بروز دهد و یا بخندد و خنده مستانه (فرح) سر دهد.همچنین آن حضرت(ع) در این تبیین این معنا می فرماید: لاتمار فیذهب بهاوك و لاتمازح فیجترا علیك؛ جدال مكن كه ارزشت می رود و شوخی مكن كه بر تو دلیر شوند. (تحف العقول، ص 684) چرا كه جدال حتی اگر حق با تو باشد، ارزش و اعتبار شخص را می كاهد و در برابر دیگران شخص را سفیه و جاهل می نماید. مزاح و شوخی كردن نیز موجب می شود كه انسان در نزد دیگران كوچك شود و دیگران به خود اجازه دهند كه جرأت پیدا كرده و سخنانی ناروا و درشت و زشت در برابرش به كار برند. این گونه اعمال و رفتارها نشانه ای از سفاهت و بی خردی است كه می بایست از آنها اجتناب ورزید.انسان خردورز، حكیم و فرزانه است و سخنی بیهوده و یاوه نمی گوید و هر رفتار وی مبتنی بر هدفی است كه می خواهد از طریق آن به دست آورد و یا از شری در امان ماند. بنابراین، همواره كم گوی و گزیده گوی است و می توان خردورزی را در سخن او یافت. امام حسن عسكری(ع) می فرماید خردورز اهل صمت و سكوت است: قلب الاحمق فی فمه، و فم الحكیم فی قلبه؛ قلب نابخرد در دهان اوست و دهان خردمند فرزانه در دل او. (تحف العقول، ص 915)
انسان خردورز، انسان اخلاقی
براساس آموزه های قرآنی، انسان خردورز، انسانی اخلاقی است، زیرا عقل جز به ارزش ها و فضایل و هنجارها نمی خواند و گرایش به آن ندارد، در مقابل، انسان سفیه و جاهلی كه خردورزی ندارد و عقل خویش را به فعلیت نرسانیده، انسانی ضداخلاقی و ضدارزشی و ضدهنجاری است.
امام موسی كاظم(ع) می فرماید كه وقتی خداوند حضرت آدم (ع) را آفرید، عقل و دین و حیا را بر وی عرضه داشت كه از این سه گانه یكی را برگزیند. حضرت آدم(ع) عقل را برگزید. پس به دین و حیا گفتند كه بروند؛ اما آنان ماندند و گفتند: خداوند به ما فرموده است كه هرجا عقل است شما با او باشید. (اصول كافی، ج 1، كتاب عقل و جهل) پس دینداری و اخلاق (حیا) همواره با عقل و خردورزی همراه هستند و به سخن دیگر، از آثار و ثمرات خردورزی دینداری و اخلاقی بودن انسان است. بنابراین، می توان گفت كه انسان خردورز انسان اخلاقی است و به یك معنا تنها انسان خردورز است كه انسانی دیندار و اخلاقی می باشد و كسی كه از خردورزی بهره نبرده نمی تواند مدعی دین و اخلاق باشد؛ از این رو در اسلام تقلید در اصول دین جایز نیست و واجب است كه هركسی با خردورزی، اصول دین را بشناسد و بدان اعتقاد و ایمان آورد.عقل، بد و خوب را تشخیص داده و آن را درك می كند و احكام حسن و قبح یعنی خوب و بد كه احكام ارزشی و اخلاقی است را برآن بار می كند. پس چیزی را كه عقل آن را ناپسند می شمارد، از رذایل و پستی های اخلاقی است و امری را كه خوش می دارد و پسند عقل می باشد، از فضایل و آداب و محاسن و مكارم اخلاقی است كه انسان باید تابع آن باشد و بدان عمل كند.امام حسن عسكری(ع) براساس این معیار و چارچوب است كه می فرماید: كفاك ادبا تجنبك ما تكره من غیرك؛ در مقام ادب همین بس كه آنچه برای دیگران نمی پسندی، خود از آن دوری كنی (مسندالامام العسكری، ص 882)
خردورزی در خدایی شدن
این كه گفته شد انسان خردورز، انسانی اخلاقی است این معنا را نیز اثبات می كند كه انسان خردورز، به سبب حكیم بودن و حكمتی كه در جان اوست، در اندیشه تخلق به اخلاق الله است؛ زیرا به این درك و فهم رسیده كه خداوند، منشأ همه كمالات است. بنابراین دراین اندیشه است تا متخلق به اخلاق الهی شود و صفات كمالی خداوند را در خود تحقق بخشد. این گونه است كه خود را به آب و آتش می زند تا رنگ خدایی بگیرد. (بقره، آیه 831)خداوند در آیات بسیاری به این معنا توجه داده كه انسان رشید، خردورز، حكیم و فرزانه، خداجو است و همه تلاش خود را مصروف این می دارد تا خدایی شود و صفاتی كمالی را دارا گردد و از نقص و زشتی ها برهد و در مقام سبحان قرار گرفته و از هر نقص و زشتی و كمبودی نجات یابد؛ هرچند كه می داند نقص و فقر در او ذاتی است ولی می كوشد تا با اتصال به خداوند غنی بالذات، خود را از آن برهاند و با خدایی شدن، از فقر رهایی یابد. (فاطر، آیه 51، انشقاق، آیه 6)
راه شب، تنها راه وصول
برای اینكه شخص از نقص برهد و كامل شود لازم است تا متصل به خداوندی شود كه غنی بالذات است و همه كمالات از آن اوست (فاطر، آیه 51) پس می بایست راه هایی را بیابد تا به خداوند متصل و وصل شود. آموزه های عقلانی و وحیانی درصدد این معنا هستند تا انسان به این اتصال دست یابد. عقل و وحی به انسان خردورز می آموزد كه چگونه می تواند با بریدن از همه چیز و گریز به سوی خداوند، خدایی شدن را تجربه كند.در این میان راه های رسیدن و وصول كه در آیات قرآنی از آن به سبل السلام یاد می شود، بسیار است. (مائده، آیه 61، ابراهیم، آیه 21) اما همواره یك راه را می توان به عنوان صراط مستقیم و بزرگراهی دانست كه آسان ترین، كوتاه ترین، زیباترین، بهترین، كامل ترین و ساده ترین راه وصول است. امام حسن عسكری(ع) این را وصول را راه شب می داند و می فرماید: ان الوصول الی الله عزوجل سفر لایدرك الا بامتطاءاللیل؛ وصول و رسیدن به خداوند عزوجل، سیر و سفری است كه جز با عبادت و شب زنده داری حاصل نگردد. (مسندالامام العسكری، ص 092)انسانی كه راه شب را انتخاب كرد، در بهترین وضعیت وصول قرار می گیرد؛ زیرا شب با تاریكی اش همه ظواهر را ناپدید می كند و اجازه نمی دهد تا انسان دچار وسوسه چیزی شود و دل در گرو امری زیبا و فریبنده داشته باشد. تاریكی شب، انسان را در تنهایی مطلقی فرو می برد كه جز فقرذاتی و غنای مطلق الهی را نمی یابد. چیزی در برابر چشم نیست تا فریفته شود و در ظاهری زیبا گرفتار آید.شب، زمان تفكر و تدبر در آیات الهی بویژه آیت نفس است. انسان در تنهایی خودش، خودشناسی را تجربه می كند و با معرفت نفس، فقر ذاتی خود را می یابد و اتصال مطلق وجود خویش را باخدای غنی بالذات می بیند. در آن هنگام، پس از این همه بریدن و اتصال، در اوج قرار می گیرد و روح و جانش تا ملكوت و قاب قوسین، او ادنی بالا می رود و معارج را در اسرای شبانه خود درك می كند. (نجم، آیات 8 و 9؛ اسراء آیه 1)خداوند در آیات 091 و 191 سوره آل عمران از عظمت دیدار شبانه خالق و مخلوق و عابد و معبود سخن می گوید كه می كوشد خردورزانه حقیقت خود و خدایش را بیابد كه جز فقر و غنا نیست. درآنجاست كه كمال الاتصال برقرار می گردد؛ چنان كه در تاریكی شب كمال الانقطاع تحقق می یابد.از این رو خداوند به پیامبر(ص) فرمان می دهد تا برای وصول به مقام واصلان، تهجد در شب را تجربه كرده و بر اسب رهوار و سیه چهره شب نشیند و آفاق نور را یكی پس از دیگری درنوردد و به مقام محمود برسد. (اسراء، آیه 97) بی دلیل نیست كه سوره اسراء با اسراء شبانه معراجی پیامبر(ص) شروع می شود و در این آیه مقام محمود را به ایشان نشان می دهد كه از راه شب به دست می آید.پیامبر(ص) در راه شب است كه مقامات اسرایی را چنان می پیماید تا به نهایت قرب وصال و فنا یعنی تدلی و تدنی و قاب قوسین او ادنی (نجم، آیات7 تا 9) می رسد. از این رو هرگز در شب نمی خوابید و اگر در خوابی بود یك چشم بیدار و یك چشم درخواب بود. (مزمل، آیات1تا3)سخن دراین باره بسیار است ولی به همین مقدار بسنده می شود. باشد تا با خردورزی، مسیری را بپیماییم كه واصلان، از آن ره به حقیقت پیوستند و خدایی شدن را نام خویش كردند و خداوند ایشان را به مقام ربانی بودن ستوده است.
یعقوب فلاحتی

 

http://www.yomna.ir/events/lunar/1912-1912


برگشت
  • نظرات : 0
  • بازدید : 2 215
کاربر گرامی شما هنوز در وبسایت ثبت نام نکرده اید
ما از شما درخواست داریم ثبت نام کنید و با نام کاربری خود وارد شوید.